علی ( ع) امام راستین

مشاهده سبد خرید

تومان
googlefacebookinstagramlinkedingoogletelegram
اندیشه خود را ماندگار کنید 02188102775
heder
یکشنبه هفتم آبان ۹۶
(0)
(0)
علی ( ع) امام راستین

علی ( ع) امام راستین

فراز 2- سکوت و صبر

 
امام در پي قدرت نبود و همواره به حقيقت نظر داشت. امپراطوري‌هاي کسروي و قيصري ايران و روم از بيرون و دشمنان قسم‌خورده و زخم‌خورده از درون مترصد فرصتي گرانبها پس از رحلت رسول خدا بودند تا با ايجاد جنگ و درگيري داخلي و تضعيف نيروهاي جناح حق و تحليل رفتن قواي آن، هم‌چون گرگي درنده و خشمگين بر سر آن بتازند و کار آن‌را يک‌سره نمايند.
«صبر کردم هر چند خار در چشم و استخوان در گلويم بود».
[1]
تقدير در پي بازآفريني نقشي جديد و کامل در گذر از کوران صبري سنگين و تلخ بود. وارد آوردن ضرباتي سهمگين و تلخ، هر اندازه شديدتر و سهمناک‌تر، اثرگذاري آن بيشتر، تا در پايان 25 سال شکيبايي، تدافع و تحمل تمامي ناملايمات و ناشايستگي‌ها، نمايشي از حکومتي عادلانه و برحق، هر چند به ظاهر کوتاه در صحنة تاريخ به يادگار گذارد. امام سرگرم تغسيل، تکفين و تدفين پيامبر است که اخبار پي در پي مي‌رسد انصار و مهاجرين در سقيفة بني‌ساعده تجمع کرده و هرکدام خلافت و جانشيني رسول خدا را از آن خود مي‌دانند. بزرگان مهاجرين به بهانة خويشاوندي با رسول خدا و بزرگان انصار به بهانة ياري کردن همة مؤمنين در سخت‌ترين مرحلة مبارزه پس از هجرت، خود را وارث اين حق مي‌دانند. سعدبن عباده رئيس يکي از قبايل بزرگ انصار، مدينه را به اعتراض ترک و از شهر خارج مي‌شود.
امام در اين شرايط بحراني تاريخ، خشم خود را فروخورده و با صبري تلخ و اندوهي عميق و کامي پر از زهر به کار خويش مشغول است. کار امام تمام شد اما جاهليت سربرآورده از اعماق دل‌هاي زنگار زده و انديشه‌هاي متحجر و جامد و راکد از سر او دست بردار نيست. بهرترتيبي شده بايد از او بيعت گرفته شود تا فردا علم مخالفت برنيفرازد. حتي به قيمت به آتش کشيدن خانه فاطمه (عليها‌السلام) دختر رسول خدا.
اما امام در سکوت تلخ و بردباري عميق خود در حالي‌که حداکثر توان را براي رويارويي با اين فتنه‌هاي جديد داشت به خاطر حفظ حقي بزرگ‌تر، جلوگيري از جنگ داخلي و در نتيجه سد کردن راه هجوم نيروهاي خارجي دشمن و به پيش رفتن جريان بالنده و پوياي اين مکتب رهايي‌بخش که 23 سال پرنشيب و فراز را پشت سر گذاشته و از سرمنزل‌هاي خطير بسياري گذشته است، سکوت مي‌کند و از حق خود مي‌گذارد. روزها به ينبع و به بيل‌زني و حفر چاه و قنات آب مي‌پردازد و با کاشتن نخل خرما و پرداختن به امورات خود از توجه به مسائل مهم حکومتي نيز غافل نيست.
هر جا که مشکلي در کار است وجود او مورد نياز است و خلاء وجودي او کاملاً احساس مي‌شود. اين مرد بزرگ که از هرگونه قدرت‌طلبي و خودخواهي بري و پاک است نهايت همت خود را جهت باز کردن گره‌هاي متعدد و پي‌درپي روا مي‌دارد. چه کسي شاهد خلوت‌هاي شبانة او بوده تا ببيند امام چه‌ها مي‌کشد و از چه دردهاي بزرگي رنج مي‌برد؟ دردهايي که فرسايندة جان و تن و احساس لطيف و روح بلند و انديشة عميق او است. مبارزين اين عصر به‌دنبال کوچک‌ترين محروميت در هر زمينه که با منافع آن‌ها به هر صورت تباين پيدا نمايد با انگيزه‌هايي قدرت‌طلبانه و خودخواهي محض دست به سرکشي و عصيان زده و در صورت موفق نشدن، به سرکوبي خشم‌هاي خويش پرداخته و دچار يأس و نوميدي و عقده‌هايي سرکوفته خواهند شد تا به‌دنبال استفاده از فرصت‌هاي به‌دست آمده مجدداً قدرتي به دست آورده و عقده‌هاي سرکوفتة خويش را ارضاء نموده، از جامعه به بدترين وجهي انتقام بگيرند. اما امام در سکوت تلخ و بردباري به‌دنبال هدفي برتر و انساني‌تر و خدايي است.
هجوم مشکلات، مصائب و گرفتاري‌ها و ناملايمات و دردهاي کوبنده، شکننده و فرسايندة حيات، نه تنها او را به دور خود نخواهد پيچاند و از ادامة راه باز نخواهد داشت، بلکه او را در رسيدن به افق‌هاي برتر و بالاتر و گشودن چشم‌اندازهايي نوين مصمم‌تر خواهد کرد.
دردهاي بزرگ، والا و مقدس آن بزرگوار نه به‌خاطر محروم کردن او از حق خلافت، که از محروم کردن اين جريان شتابنده و پويا و رهايي‌بخش انسان‌ها و جوامع بشري از ادامه روند اصولي و ايجاد کندي در حرکت آن است. «يصدون عن سبيل‌الله»
[2] بازداشتن از شتاب راه خدا در روند نجات‌بخش خويش، متوقف کردن زمان و به عقب راندن آن بهر طريق ممکن و به هر انگيزة فردي و اجتماعي که مسدود کردن راه تکامل انسان‌ها است. راندن امام به درون و منزوي و خانه‌نشين ساختن او جهت تضعيف کردن و تمکين او در برابر نالايقان صورت گرفت. چرا که با آشکار شدن شايستگي‌هاي امام، بي‌منزلتي و بي‌لياقتي آنان آشکار مي‌شد. اما اين انزواي طولاني و سنگين نيز بدون حکمت نبود و ثمرة آن حکومتي بر مبناي حق و عدل بود.
روزهاي امام بدين طريق مي‌گذرد. سکان اين کشتي سرگشته انتصابات به‌دست خليفه دوم سپرده مي‌شود و مسئوليت امام سنگين‌تر از قبل، باز هر کجا مشکلي در کار است و حل آن فقط به‌دست تواناي امام، فراخوانده مي‌شود تا با انديشة والاي خويش و روح بلند و تدبير شايستة خويش حلال مشکلات باشد. اما مشکلات به همين‌جا ختم نمي‌شود. بناگذاري سنتي بديع و نو که در سال‌هاي پيش‌رو و آتي، کار امام را بسيار سنگين‌تر از قبل مي‌نمايد در شرف تکوين است. آن همه جهادها، فداکاري‌ها، ايثارها، از جان‌گذشتگي‌ها و مبارزات و صبرها و تحمل‌ها و شکيبايي‌هاي شکننده و گذشتن از تماميت خويش، در راه نضج اين جريان بالنده و تکاملي بود که در پي نجات انسان‌ها و جوامع بشري از يوغ اربابان قدرت و خدايان دروغين و اهريمنان نفس بود.
و اما اينک آن همه جهادها و مبارزات و نفس ايمان در جهتي کاملا معکوس و متضاد، يعني براي رسيدن به تماميت خويش و فرديت و رسيدن به دنياي خود مورد بهره‌برداري سوء قرار مي‌گرفت. بدعتي منفور که تخم‌هاي نفاق و تفرقه و جدايي را در صفوف متحد مؤمنين به حق و عدل پاشيد و اشرافيت بهم ريخته جاني تازه گرفت و انساني که خداوند او را آفريده از خميره‌اي واحد دانسته و معيار هرگونه عزت و برتري را، تقوا، با انديشه‌هاي کوتاه مصادرين امور عملاً از يکديگر جدا کردند. سنتي نو که بناي آن نهاده شد و روندي رو به رشد را آغاز کرد، به‌گونه‌اي بود که در دورة خليفة سوم به اوج و نهايت خود رسيد، تاريخ شاهد سقيفة دومي است و شورايي ديگر.
در عين نهايت آگاهي به شايستگي امام و صلاحيت کامل او براي به‌دست گرفتن زمام امور و رهبري اين جريان بلند، امام خط و راه و روية خويش را در شوراي چندنفره که از طرف خليفة دوم تشکيل گرديده بود صريحاً اعلام مي‌نمايد و بار ديگر بر اين اصل عمده و محوري خويش صحه مي‌نهد که نفس حقيقت و قسط و عدل و برابري انساني به هيچ قيمت و بهايي قابل معامله و داد و ستد نيست و مي‌گويد در صورت انتخاب به روش خود عمل مي‌نمايد. خليفة سوم ادامه‌دهندة روندي است که از قبل شروع شده و اين بار در شتابي روزافزون مي‌رود تا مسئوليت ويرانگر و شکنندة خود را به انجام برساند. اشرافيت جديد که عامل خويشاوندي و هم‌خوني و وابستگي قومي و قبيلگي را دليل برتري خود مي‌داند با خيانت به بيت‌المال مسلمين و مؤمنين که بناي آن از سال‌ها قبل نهاده شد و واگذاري ناعادلانة آن به خويشان و حتي بعضي اصحاب و نزديکان رسول خدا بذر تبعيض و شکاف و نابرابري را در تمامي زمينه‌ها در صفوف مؤمنين پاشيد. بذري که ميوه‌هاي آن همان انقلاب مردم ستم‌کشيده و محروميت ديده و فقرزده و گرسنه و از مظالم حکومت به تنگ آمده، در مصر، بصره و کوفه بود.
اين بار مشکلي رخ نموده که حل آن از توان کسي ساخته نيست. تمامي دعوت اين مکتب رهايي‌بخش به همين بود قسط، عدالت و برابري تا تمامي انسان‌ها و جوامع بشري با استفاده از امکانات طبيعي که خداوند منعم در اختيار جهانيان قرار داده است راه خود را به سمت کمال و کرامت انساني و بشري و لياقت جانشيني خدا در روي زمين هموار نمايند، از دست کسي کاري ساخته نيست. خدايان دروغين تاريخ با تحميق و فريب و استحمار جاهلان و ابلهان و به صبر فراخواندن آنان به اين‌که همه چيز خواست خدا مي‌باشد حتي غناي غني و فقر فقير، و يا تطميع و تهديد و مرعوب ساختن آنان‌که به‌دنبال فهم حقايق موجود در هستي بودند نان ديگران را از خوان آنان ربوده و روزگار و سرنوشتي آکنده از تيرگي، تاريکي، فقر، مسکنت، بدبختي و بيچارگي و سيه‌روزي براي آنان به ارمغان آورده بودند.
باز دست به دامان امام شدند، طي دوبار صحبت‌هايي که امام با انقلابيون کرد با منطق قوي خود آنان را متقاعد نمود تا با پيمان گرفتن از خليفة وقت دال بر وفاداري او به اصول، در جهت رفع محروميت آنان بکوشد و آنان را آرام و خاموش کرد و انقلابيون به اطراف شهر رفته و منتظر نتايج امورات شدند. اما در هر دو بار با دسيسه‌هاي ضدانساني مشاورين که پرداخت حقوق مردم و اداي حق آنان را در محروميت خويش مي‌ديدند پيمان شکسته شد و براي بار سوم که اغتشاش آغاز شد امام کليد خزانة به غارت رفتة بيت‌المال را از خليفه گرفت تا اموال باقي‌مانده در آن را به نسبت مساوي بين مردم به تنگ آمده و عاصي تقسيم نمايد تا مگر بتواند با ريختن آبي بر روي آتش محروميت آنان که از اعماق درونشان زبانه کشيده بود و مي‌رفت تا همه چيز را بسوزاند و خاکستر نمايد، چاره‌اي بينديشد. اما دل‌هاي به ستوه آمده از نقض حق و زير پا گذاشتن عدالت و روح‌هاي زخم‌خورده و انديشه‌هاي محروميت کشيده کار خود را کرد.
امام که بري از هرگونه قدرت‌طلبي و خودخواهي بود فرزندان خود و يارانش را بر سر در سراي خليفه نهاد تا از جان وي در برابر انقلابيون که قصد ريختن خون وي را داشتند محافظت نمايند. اما با راهنمايي فردي که راه مخفي ورود به کاخي که براي برپا شدن در کنار خويش کوخ‌ها ايجاد کرده بود، شناسايي شده بود چند تني وارد کاخ شده و در دم کار را يکسره کردند و خون خليفه را در حالي‌که سخت در حال تلاوت کلام خدا بود بر زمين ريختند. بنا به شهادت صريح و روشن تاريخ در ظرف اين 25 سال صبر و سکوت و تحمل و شکيبايي حرفي از طرف امام زده نشد، رفتاري از آن بزرگوار ديده نشد و حرکتي از ايشان سر نزد که حتي ذره‌اي آلوده به قدرت‌طلبي و خودخواهي و نفع‌پرستي باشد.
امام به فرداي تاريخ نظر داشت و چه اندکند مرداني که چنين انديشه‌هايي والا و بزرگ در سر دارند و هم اينان هستند که در پرتو افکار بلند و روح‌هاي آزادة خويش توان گذشتن از تماميت هستي خويش را دارا مي‌باشند تا به جوامع مرده و بي‌روح بشري، حيات و حرکت و نشاط بخشند. تمامي انديشه‌ها و افکار و احوال و طي‌طريق‌ها در جهت زمان حال و استفاده از تمتعات گذراي دنيوي و فاني به هر قيمتي است. خلايق تابع طبيعت وجودي خويش مي‌باشند و تا هر کجا که غرايز وجود، آنان را جهت ارضاي تمنيات خويش بخوانند، سرخواهند سپرد. از اينان انتظاري نيز جز اين نمي‌توان داشت. تا ديده به جهان گشوده‌اند روندي سراسر پردغدغه را پشت سر گذاشته و همواره به نياکان و گذشتگان خويش نظر داشته‌اند و آنان را الگوي امروز و فرداي خويش گرفته‌اند، حتي اگر آنان تماماً بر خطا بوده باشند خلايق سرگرم کار خويشند و به‌دنبال منافع زودگذر، زودياب و راحتي و آسايش مي‌باشند.
رسيدن به کرامت والاي انساني و نجات و رهايي از بندهاي همه جانبة وجود و اجتماع، و انسان را در اين مسير و روند پرخطير با خود همراه ساختن، روح‌هايي بلند و آزاده و جان‌هايي از خودگذشته و وارسته مي‌طلبد و امام به راستي چنين بود، وگرنه کدام وجودي را تحمل آن همه تلخي و اندوه در ظرف 25 سال سکوت مي‌بايد؟


 


[1] - نهج‌البلاغه – سيد شريف رضي – خطبه شقشقيه شماره 3

[2] - سورة هود – آية 19 – (مردم را از راه خدا باز مي‌دارند)

telegraminstagram
نظرات کاربران
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

بستن
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

0 نظر
جستجو
logo-samandehi
طراحی سایتطراحی سایتسایت سازسایت سازفروشگاه سازفروشگاه ساز