menuordersearch
oumghandisheh.ir

نهضتی تا انتهای زمان

مشاهده سبد خرید

تومان
googlefacebookinstagramlinkedintelegramgoogle
اندیشه خود را ماندگار کنید 02188102775
heder
۱۳۹۶/۷/۴ سه شنبه
(0)
(0)
نهضتی تا انتهای زمان
نهضتی تا انتهای زمان
        نهضتی تا انتهای زمان
هیچ زمانی و سالی و قرنی نمی‌گذرد، مگر این که امام حسین«علیه‌السلام» مانند شعله ای برافروزد و ریشه‌ ظلم و جور را بسوزاند «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا.»

نویسنده : جعفر حاجی کریم نظری
اگر مصائب و گرفتاری‌های امت اسلامی را بر شماریم با این سوال مواجه خواهیم شد که آیا برای نجات از دریای ظلم، استبداد، جور و ستم که توسط استکبار به وجود آمده است، آیا ساحل نجاتی وجود دارد؟ و به راستی ناجی، چه کسی می‌تواند باشد؟ این سوالی است که جوابش قرنها پیش در یک جمله داده شده است «ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه» به درستی که حسین «علیه السلام» نور هدایت و کشتی نجات است.
این موضوع را آن بزرگوار و شاهد به همه بشر تا انتهای زمان اعلام و الهام نموده و عمل خویش را در قیام کربلا سرمشق تمامی انسانها قرار داده است.
نهضت حسین بن علی «علیه السلام» صرفا از تصادم دو تفکر مخالف نبوده بلکه «نهضتی اصلاحی» برای تمامی آینده و آیندگان بوده است. 
آری، هیچ زمانی و سالی و قرنی نمی‌گذرد، مگر این که امام حسین«علیه‌السلام» مانند شعله ای برافروزد و ریشه‌ ظلم و جور را بسوزاند «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا.»
در تصـور یـک مسلمـان مـبـارز، هر انقلابی از امام حسین «علیه السلام» و هر خواهر مبارزی زینب« سلام الله علیها»،هر جوان انقلابی «قاسم»، هر پیرمرد سنگردار «حبیب»، هر ستمگری «یزید» و هر مزدوری «شمر» آن روز است.
از حسین بن علی «علیه اسلام» و نهضت عاشورا سخن زیاد شنیده ایم و ما نیز در مقام بررسی همه جوانب قیام آن حضرت نمی‌باشیم بلکه به طور گذرا وقایع مهم آن روزگاران را مورد تحلیل قرار می‌دهیم تا راهگشای امت اسلامی باشد.
 بعد از وفات رسول خدا «صلی الله علیه و آله» یک توطئه در سقیفه بنی ساعده، مسیر اسلام را از مجرای حقیقی‌اش خارج کردو با کمال تاسف حکومت وقت(خلافت عثمان) تحت تاثیر بنی امیه قرار گرفت و در رهبری حکومت اسلامی انحرافاتی به وجود آمد تا آنجا که بیشتر نیروهای فکری رجال اسلامی، در راه مجادلات داخلی مصرف می‌شد. سرانجام عثمان خلیفه وقت به قتل رسید. فتنه و خون های زیادی ریخته شد، و با حیله قرآن مجید بر سرنیزه رفت و امیر المومنین علی «علیه السلام» را به پذیرش آن چه که نمی خواست، مجبور کرد.
معاویه پس از شهادت حضرت علی «علیه السلام» برای نابودی پیروان امام حسن مجتبی «علیه السلام» با لشگر مجهزی تا سر حد عراق پیش تاخت و سرانجام با ایجاد اختلاف و به کار بستن حیله‌های دیپلماتیک آن حضرت را در شرایطی قرار داد که برای حفظ و مصلحت اسلام،    صلح را بپذیرد.
 با تجدید استبداد کسری و قیصر معاویه و در گذشت او،   پسر نالایق‌اش یزید قدرت را به دست گرفت و از همین   زمان بود که حکومت بزرگ اسلامی، مسیر نزول و انزوا را   هر چه بیشتر طی نمود. یزید که قسمت اعظم قاره‌های آسیا   و آفریقا را زیر سیطره خود داشت، تصمیم گرفت تا فریادهای آزادی‌خواهی و عدالت‌طلبی را در گلوهـا خفه کند، بدین واسطه به فـکر نـابودی و تسلیم امـام حـسین« علیه السلام» افتاد چرا که آن حضرت محبوب تمام جهان اسلام بود و «یزید» از عایله ابوسفیان دشمن لجوج اسلام و «هنده» جگر خوار و «معاویه» جانی بود.
نیمه ماه رجب سال 60 هجری بود، پیش از آن که خبر مرگ معاویه در همه جا پخش شود، یزید برخلاف اصول انسانی، آزادی و عدالت، و با زور و سرنیزه از همه طریق به پسر پیامبر هجوم آورد و بدین صورت به فرماندار مدینه «عتبه ابن ابی سفیان» طی نامه‌ای مرگ معاویه را خبر داد و نوشت که از حسین بن علی«علیه السلام» و عبدالله بن عمر و عبدالله بن زیبر بدون هیچ گونه مسامحه و گذشت بیعت بگیرد. حاکم مدینه حضرت امام حسین «علیه¬السلام» را برای ابلاغ دستور یزید احضار نمود. عتبه در آن مجلس نتوانست موافقت امام را جلب نماید و تصمیم نهایی به بعد موکول شد و پس از آن نیز امام از ملاقات با ماموران یزید خودداری نمود. 
امام حسین«علیه السـلام» تصمیـم گرفت مانـند جدش رسول الله «صلی الله  علیه و آله» که در زمان خطر از مکه به مدینه هجرت فرمودند، برای حفظ دین و تشکیل هسته اولیه مبارزه به مکه عزیمت نماید. زمان حج در مکه حرم امن خداوند و مرکز جهان اسلام فرا رسید¬. امام در لحظات خروجـش از مدینه به برادرش مـحمد حنیفه وصیتنامه¬ای سپرد که در آن هدف از خروج و قیام خویش را بیان داشت چنانچه در یک مقطع آن چنین آمده است «...و انی لم اخرج اشرا و لابطرا و لامفسدا و لاظالما انما خرجت لطلب الاصلاح فی امت جدی و ابی علی ابن ابیطالب» من به خاطر آسایش و تفریح و کسب زندگی و جاه و یا برانگیختن آتش فتنه و فساد از مدینه بیرون نمی‌روم، بلکه در طلب «اصلاح» امت جد خویش به این کار دست می‌زنم، من به شیوه جدم و پدرم علی فرزند ابی‌طالب، خلق را به نیکوکاری دعوت خواهم کرد.
در شب یکشنبه 28 رجب سال 60 هجری امام همراه خانواده خود و خانواده برادر بزرگوارشان امام حسن «علیه السلام» به سمت مکه راهی شدند و هنگامی که از سرزمین مولد و حرم جدش خارج می‌شدند این آیه را تلاوت فرمودند: «و لما توجه تلقاء مدین قال عسی ربی ان یهدینی سواء السبیل» و چون رو به جانب شهر مدین آورد با خود گفت: «امید است که خدا مرا به راه مستقیم هدایت فرماید.»(قصص ـ 22) و بعد از طی پنج شبانه‌روز حضرت حسین (ع) وارد مکه شد و هدفش را در نامه‌ای توسط (مسلم ابن عقیل) که برای مردم کوفه فرستاده بود، اعلام نمود. ایشان در آن نامه گفته بودند: «به خدا سوگند، زمامدار و حاکم مسلمانان کسی می‌تواند باشد که به قرآن کریم عمل کند و عدالت را بر پا دارد و تسلیم دین حق باشد.»
در هر صورت امام می‌بایست با عراق، خصوصاً کوفه تماس برقرار سازد، زیرا مدت زمانی بود که مردم کوفه به آن حضرت نامه فرستاده و یاری خود را همواره اعلام کرده بودند.
امام در طول اقامت در مکه دو موضوع را مدنظر داشتند:
الف- در کنگره عظیم جهان اسلام ندای مظلومیت و دعوتش را به گوش همه اقطار عالم برساند.
ب- برای رفتن به کوفه زمینه بهتری مهیا سازد.
از این رو بود که در مکه برای تشویق و ترغیب مردم خطبه‌هایی ایراد فرمودند از جمله می‌فرمایند: «حظ الموت
 علی ولد آدم منحط القلاده علی جید الغتاء و ماء و حسینی اسلافی اشتیاق یعقوب الی یوسف » مرگ چون گردنبندی بر گردن فرزند آدم است همچون گردنبند زنان جوان، چقدر به دیدار گذشتگان خود مشتاقم همچون یعقوب به دیدار یوسف.
 خبر خودداری امام از بیعت با یزید و پناهنده شدن آن حضرت به مکه، بیش از هر چیز دیگری جلب توجه می‌کرد و مردم درباره آن مدام گفت و گو می‌کردند.
در کوفه طی جلسه‌ای که با شرکت صحابه رسول خدا «صلی الله علیه و آله» و برجسته‌ترین شخصیت‌های کوفه در منزل سلیمان ابن صود و خذاعی به وقوع پیوست، سلیمان بعد از سخنان مهم و پرمعنایش به حاضرین گفت: «اگر شما آمادگی کامل دارید که در راه حسین «علیه السلام» فداکاری نمایید، به ایشان نامه‌ای بنویسید و دعوتش کنید و اگر آماده پذیرایی نیستید او را فریب ندهید.» در جواب سخنـان سلیـمان همه گفتـند: «ما آمـاده جانبـازی در راه امـام حسـین «علیه السلام» هستیم.»
 در نامه امام حسین «علیه السلام» که توسط مسلم ابن عقیل مخفیانه به کوفه فرستاده بود، چنین می‌خوانیم: «مسلم بن عقیل پسر عم و مورد اطمینان من است، او را به نمایندگی خود به کوفه فرستادم اگر مسلم به من بنویسد که خردمندان شما همه بر این عقیده هستند که من برای زعامت شما به کوفه بیایم، آنگاه به زودی به کوفه خواهم آمد.» ده روز از رمضان و یک ماه و هفت روز از توقف امام در مکه می‌گذشت که دعوتنامه‌هایی از کوفه به دست امام رسید. در تاریخ تعداد نامه‌هایی که از کوفه برای امام فرستاده شده بود، دوازده هزار نامه ذکر شده است¬.
از هنگامی که آن حضرت از مدینه خارج شد، زیر نظر دولت فاسد یزید قرار داشت و اوضاع و احوال ایشان را گزارش می¬شد. از طرف دیگر مردمی که به مکه می‌آمدند، به محض اطلاع از حضور امام در مکه به خدمت ایشان می‌رسیدند و دیدار می‌کردند.
 مسلم ابن عقیل بعد از ورودش به کوفه با همه مشکلاتی که در کارش به وجود می‌آمد ماموریت سنگین خود را انجام می‌داد او پس از چهل روز اقامت خود در کوفه اطمینان حاصل کرد که کوفه از هر نگاه آماده پذیرای امام می‌باشد، لذا نتیجه بررسی و تحقیقات خود را در روز دوازدهم ذی‌القعده طی نامه‌ای مخفیانه به آن حضرت چنین نوشت، شهر کوفه از هر جهت آماده پذیرش شماست، بنابراین زودتر عازم کوفه شوید و دیگر در مکه توقف نفرمایید.
نامه در تاریخ 24 ذی‌القعده به دست امام رسید و در همین وقت بود که «نعمان ابن بشیر» از حکومت کوفه خلع و «عبدالله ابن زیاد» که مردی خودسر بود به حکومت کوفه گماشته شد.
در مکه نیز «عمر و ابن سعید» و حاکم کوفه امیرالحاج از سوی پسر معاویه مامور گردیدند تا در ایام حج امام را از سر راه بردارند و از سوی دیگر امام اطلاع پیدا کردند که جمعی از تروریست‌های مزدور یزید دستور دارند او را دستگیر و یا ترور نمایند از این جهت است که آن حضرت ناچار در اولین روزهای اعمال حج از مکه خارج می‌شوند. 
مسلم ابن عقیل با پنج هزار نفر قصر «ابن زیاد» را محاصره ‌کردند اما نیرنگ‌های شیطانی بندگان یزید این محاصره را شکستند و رعب و وحشت عجیبی ایجاد‌ کردند و در شام همان روز مسلم ابن عقیل حتی یک نفر همراه نداشت و بدون سرپناه آواره کوچه‌های کوفه گردید و فردای آن روز مسلم و «هانی بن عروه المرادی» به شهادت می‌رسند.
هنگامی که امام حسین «علیه السلام» از مکه خارج شدند «عمر و ابن سعید» حاکم مکه ماموران مسلح خود را برای تعقیب کاروان حضرت فرستاد تا ایشان را به مکه برگردانند اما امام مصمم به راهش ادامه داد و در منزلی به نام «الصفاح» با «فرزدق» شاعر رو به رو شد و آن حضرت از او احوال مردم کوفه را جویا گردید فرزدق گفت: «قلب‌های آنان به شما و شمشیرهایشان با بنی امیه است.» آنگاه امام فرمود: « آن چه رضای خداوند باشد، اگر غالب شدیم چه بهتر و اگر برتری از آنان بوده از حقیقت دور نشده‌ایم.»
سپس کاروان حضرت به منزلی به نام «زرود» رسید، مردی را دید که از کوفه می‌آید، از او درباره کوفه پرسید آن مرد در پاسخ گفت: «من در کوفه دیدم که مسلم ابن عقیل و هانی بن عروه المرادی را کشتند و بدنشان را در بازار روی زمین می‌کشیدند.»
امام از شنیدن این خبر تلخ خیلی ناراحت شد و چند بار آیه «انا لله و انا الیه راجعون» را تکرار نمود. در حالی که همه افراد را غم و اندوه فرا گرفته بود حضرت با همراهان به مشورت پرداخت و همه رای به رفتن کوفه دادند، چرا که برگشت آنان به مکه باز هم به بازداشت و شهادت ختم می¬گردید. کاروان امام اول صبح از «ثعلبیه» به سوی کوفه حرکت کرد تا به منزلی به نام «زباله» رسیدند، پیکی از کوفه رسید و نامه‌ای تسلیم آن حضرت کرد این پیک را «عمر بن سعد» به درخواست مسلم برای امام فرستاده بود، که جریان گرفتاری و شهادت مسلم را خبر می‌داد و در ادامه پیک خبر دستگیری و شهادت «قیس بن مسهر صیداوی» سفیر آن حضرت را نیز اعلام نمود.
در این زمان امام حسین «علیه‌السلام» این خبر را به اطلاع همراهان رساند و اعلام داشت که هر که میل دارد می‌تواند بدون هیچ مسؤولیتی برگردد. کاروان امام غرق در اندوه و غم با نگرانی به سوی کوفه حرکت کرد. منزل «شراف» را پشت سر گذاشت، نزدیک ظهر بود که ناگاه پرچم‌ها و سرنیزه‌های نظامیان «حر بن یزید ریاحی» پیش قراول قشون «ابن سعد» نمایان گشت.
اردوی «حر» که متشکل از هزار نفر بود در مقابل کاروان آن حضرت قرار گرفتند و مانع رفتن آنان به کوفه شدند. هنگام ظهر موذن کاروان امـام اذان گفــت، پیـش از نماز ظــهر امـام حسـین«علیه السلام» خطبه‌ای ایراد فرمودند: «ای مردم من به دعوت شما به اینجا آمده‌ام اگر هنوز بر همان عقیده هستید و با من عهد و پیمان می‌بندید که در یاری‌ام کوشا باشید در این صورت به شهر شما خواهم آمد و غیر این صورت از همین جا برمی‌گردم.» نماز ظهر نیز به همین ترتیب با اجتماع یاران امام بر پا شد و در نماز عصر نیز امام خطبه رسایی ایراد نمودند و آن مسایل را که در نماز ظهر مطرح کرده بودند تکرار نمود.
«حر» فرمانده نظامیان گفت: به خدا قسم، من نه از این نامه‌ها خبر دارم و نه از این فرستادگان. ما دستور داریم که شما را جلب کرده و به کوفه نزد امیر ببریم. مذاکراتی که بین امام و حر انجام شد، هیچ کدام را قانع نکرد، امام دستور داد کاروان را به سوی حجاز برگردانند، اما لشکر حر مانع از رفتن آنان شد تا مدتی کاروان بلاتکلیف ایستاده بود تا این که حر پیشنهاد کرد حالا که شما راهی غیر از کوفه پیش گرفته‌اید، بگذارید من قضیه را برای « ابن سعد» بنویسم و از او جواب بخواهم. گرچه پذیرش پیشنهاد حر برای امام حسین «علیه السلام» مشکل بود ولی چاره‌ای نداشت.
کاروان امام زیر نظر حر به سرزمین کربلا نزدیک شد که پیکی از کوفه رسید و نامه ای به حر تحویل داد، مضمون نامه چنین بود؛« با رسیدن این نامه حسین بن علی را در زمینی که نه آب داشته باشد و نه گیاه، فرود آور و زیر نظر بگیر، من به نامه رسان خود دستور داده‌ام که ناظر بر اعمال تو باشد.»
بدین منوال کاروان امام حسین «علیه‌السلام» به زور سرنیزه در روز سوم محرم سال 61 هجری به بیابان کربلا رسید. عمر بن سعد با فرماندهی چهار هزار نظامی به منظور مقابله با امام به نینوا رسید و حر ابن یزید تحت نظر او درآمد. ابن سعد با امام حسین«علیه السلام» وارد مذاکره شد و خلاصه مذاکرات خود را به اطلاع «عبیدالله زیاد» رساند. عصر روز پنجم محرم جواب نامه ابن زیاد به ابن سعد رسید و در آن آمده بود، باید حسین«علیه السلام» و یارانش با یزید بیعت کنند تا بعد بگویم چه بکنید. امام بعد از شنیدن این جواب فرمودند: «ممکن نیست من تسلیم ذلت شوم، آیا آخرین ضربه آنان بالاتر از مرگ است؟ پس آفرین به مرگ.»
عبیدالله پسر مرجانه چون دید فرزند علی«علیه السلام» در برابر پنج هزار نظامی مسلح تسلیم نمی‌شود در حال خشم تصمیم گرفت قوای خود را به مقابله با آن حضرت اعزام نماید.
 در روز هشتم محرم ابن زیاد به ابن سعد دستور داد با نیروی مسلحی که در اختیار دارد امام حسین«علیه‌السلام» و یارانش را در محاصره بی‌آبی قرار دهد تا نتوانند قطره آبی بنوشند.
عمر ابن سعد برای بار دوم نامه امام مبنی بر پیشنهاد ایشان را درباره مراجعت به حجاز به اطلاع عبیدالله ابن زیاد رسانید. عبیدالله می‌خواست قبول کند، اما شمر ابن ذوالجوشن که از نزدیکان عبیدالله بود گفت: «مصلحت نیست «حسین ابن ‌علی» را آزاد بگذاری که از حوزه حکمرانی تو خارج گردد، زیرا اگر از حوزه حکومت تو خارج شود او قوی‌تر و تو ضعیف‌تر خواهی شد.»
پسر مرجانه پس از شنیدن سخنان شمر در جواب به عمر سعد نوشت من تو را نفرستاده‌ام تا از مبارزه با حسین خودداری کنی اگر حسین و یارانش تسلیم فرمان من گشتند آنان را ذلیلانه نزد من بیاور و اگر نپذیرفتند جنگ را شروع کن و بینی کشته شدگان را ببر و اگر حسین کشته شد، سینه و پشت او را زیر سم اسبان لگدکوب کن اگر فرمان مرا اجرای کردی پاداش مطیعان را خواهی داشت.
اواخر روز «تاسوعا» نهم محرم بود که ابن سعد فرمان پیشروی داد و سربازانش به طرف توقفگاه امام به حرکت درآمدند.
 نزدیک شب امام یاران خود را جمع کرد و خطبه‌ای ایراد فرمود و از یاران خود خواست تا از تاریکی شب استفاده کنند و از محل خارج شوند و جان خود را سلامت نگه دارند.
صبح روز عاشورا عمر بن سعد نیروهای خود را آراسته کرد و آماده جنگ شدند.
امام حسین«علیه‌السلام» نیز با حوصله و تدبیر صفوف اردوی خویش را منظم و وضع دفاعی آنان را تثبیت کرد و وظیفه یک رهبر عظیـم و دلسوز را انـجام داد و با عمـامه و عبـای رسول الله «صلی الله علیه و آله» خود را آراست و شمشیر آن بزرگوار را در دست گرفت و فرمود: «ای مردم در کار خود شتاب نکنید و سخنان مرا گوش دهید تا آن چه وظیفه من است و بر من حق دارید برای شما بگویم ای مردم نسب مرا بررسی کنید و ببینید من کیستم؟ و از چه خاندانی هستم؟ آنگاه با خود فکر کنید آیا برای شما شایسته است مرا بکشید؟ و حرمتم را از بین ببرید؟ وای بر شما، من کسی را کشته‌ام که می‌خواهید مرا به عنوان قصاص بکشید؟ یا مالی را از شما برده‌ام یا به کسی جراحتی وارد کرده‌ام که می‌خواهید به کیفر آن خون مرا بریزید؟» قیس ابن اشعث گفت: «شما تسلیم حکم ابن زیاد شوید تا آنان مطابق رضایت شما عمل کنند.» امام فرمود: «نه، به خدا من دست ذلت به دست شما نخواهم داد و مثل بندگان ذلیل اقرار نخواهم کرد.»
سخنان امام بر یک عده چنان تاثیر کرد که دست از جان شسته و خود را به صفوف فرزند علی «علیه السلام» رساندند می گویند: «این عده 30 نفر بودند و از جمله آنان «حر بن یزید ریاحی» بود.»
ابن سعد در حال اضطراب و ناراحتی برای این که به این سرگردانی خاتمه دهد به عنوان شروع جنگ اولین تیر را به طرف اردوگاه امام حسین «علیه‌السلام»پرتاب کرد.
مقاومت امام معصوم در مقابل خاندان دیکتاتور و وحشی ابوسفیان و مزدورانش در همه مراحل مردانه و شجاعانه بود، ولی مقاومت دلیرانه و عاشقانه‌ای که از صبح عاشورا تا وقت شهادت از خود نشان داد به اندازه‌ای حیرت‌انگیز است که بدون مبالغه، هیچ قلمی و زبانی قادر نیست آن را تحریر و یا تقریر نماید.
آنگاه که امام حسین «علیه السلام» در محاصره شدید نیروهای ابن زیاد قرار گرفت و آن وقت که برق شمشیر هزاران نظامی مسلح دشمن، چشم‌ها را خیره می‌کند و خاندان آن حضرت در انتظار اسارت هستند و ناله جانسوز زنان و کودکان تشنه و سرگردان قلب پر محبت و عاطفی امام را می‌لرزاند، می‌فرمایند: «نه بخدا من دست ذلت به دست اینان نمی‌دهم و هرگز ذلت را نمی‌پذیرم.»
روز «دهم عاشورا» جنگ و مقابله نابرابر 72 تن در مقابل هزاران نظامی وحشی و تندخو و شهادت بهترین رجال اسلام و فرزندان قرآن به دست اوباش‌های پسر«هنده» جگر خوار و اسارت خانواده امام است.
و این است وقایع مهم و جانگذار نهضت جاویدان عاشورا که تا ابدیت شعارهای آن را انسان‌ها بارها و بارها و برای همیشه تکرار می‌کنند.
telegraminstagram
نظرات کاربران
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

بستن
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

0 نظر
طراحی سایتطراحی سایتسایت سازسایت سازفروشگاه سازفروشگاه ساز