پشتیبانی

مدیریت وزن و اضافه وزن در زنان

مشاهده سبد خرید

تومان
googletelegramgooglelinkedinfacebookinstagram
اندیشه خود را ماندگار کنید 02188102775
heder
جمعه سیزدهم بهمن ۹۶
مدیریت وزن و اضافه وزن در زنان
غذا خوردن هیجانی و اثربخشی مدیریت وزن در زنان چاق دارای اضافه وزن
شرایطی پیچیده ، پر هزینه و چند وجهی است که پرخوری عامل معنادار مؤثری در پیدایش آن است ، رفتارهای پرخوری شناخته شده به طور معناداری با چاقی مرتبط هستند ، رفتارهایی از قبیل: خوردن هیجانی، خوردن تکانشی، عدم خودداری در غذا خوردن و عدم خودداری شناختی در غذا خوردن (هایس ، بتالون ، مک کروی ، روبن آف ، لیپمن روبرتس ، 2002) . به طوری که معمولاً عاطفه منفی با الگوهای خوردن ناسالم مرتبط است و عمدتاً پرخوری در واکنش به هیجان های منفی اتفاق می افتد ، این تغییرات در رفتارهای غذا خوردن ممکن است منجر به بهم ریختن الگوهای غذا خوردن و افزایش وزن شود (فیت ، آلیسون و گلیبتر، 1997).
پس هیجان ها رفتارهای غذا خوردن را تغییر می دهند : چنانچه تحقیقات نشان داده اند . القاء هیجان های منفی به افزایش مصرف غذا منجر می شود که احتمالا تلاشی است در جهت کاستن عواطف منفی (تلک ، آگراس و لینهان ، 2001). تحقیقات ثابت کرده اند افراد چاق از بالا بودن خلق منفی در رنج هستند، وقتی که فرد باور داشته باشد غذا خوردن ، خلق را بهبود می بخشد ، در پاسخ به عواطف منفی به غذا خوردن روی می آورد تا آن خلق منفی تنظیم شود (ترنر ، لوسزینسکا ، وارنر و شوآرتزر، 2007).
 اسنک، انجلز، جان سنز و ون استرین ، 2007 نشان داده اند ، هیجان های افراد چاق بر الگوی غذا خوردن آنها تأثیر منفی دارد . از آنجا که غذا خوردن هیجانی به عنوان تدبیری برای مقابله با هیجان های منفی از قبیل استرس ، تنهایی ، کسالت  ، اضطراب و غیره (دوگان ، گوجت تکین و کاترانچو گلو ، 2011) تعریف می شود، مطالعات در حوزه غذا خوردن هیجانی در تلاش هستند تا چاقی را از این حوزه تبیین کنند ، به طوری که نشان داده اند افراد چاق در پاسخ به حالات هیجانی منفی بسیار بیشتر از افراد دارای وزن بهنجار غذا می خورند (انگوین-ردریگز ، چو، آنگر و اسپروت-متز ، 2008)
تحقیقات نشان داده اند ، خوردن هیجانی اغلب در جمعیت چاق اتفاق می افتد ، به این ترتیب که معمولاً افراد دارای اضافه وزن در مقایسه با افراد با وزن بهنجار و زیر وزن بهنجار ، بیشتر گزارش می کنند که با غذا خوردن هیجانی درگیر هستند (گلیبتر و آورسا ، 2003) . از این رو اکثر مطالعات در زمینه غذا خوردن هیجانی روی جمعیت چاق متمرکز شده اند (انگوین-ردریگز و همکاران ، 2008). دنیس و گلدبرگ (1996) دریافتند که در مقایسه با زنان با وزن بهنجار ، زنان چاق تمایل دارند در پاسخ به برانگیختگی هیجانی بیشتر بخورند و تصویر از خود منفی تری دارند (ون-استرین ، اسکیپرز و کاکس ، 1995 ؛ کوبیاک ، ووگل ، سیرینگ ، اسکیل و وبر ، 2008؛ فیت و همکاران، 1998؛ هایس و همکاران ، 2002 ؛ گلیبر و آورسا ، 2003 و صارمی ، خمسه و دانیال ، 1370).  آرنا، کناردی و آگراس (1992) نشان دادند خشم و ناکامی وقوع دوره های پرخوری را تا 42% تسریع  می کند، در مقابل افسردگی ، تنها 16% وقوع این دوره ها را تسریع می کند . علاوه بر این کسانی که تمایل دارند در پاسخ به خشم یا افسردگی پرخوری کنند، در مقایسه با کسانی که در پاسخ به اضطراب پرخوری می کنند ، بیشتر احتمال دارد که وزن قبل از شروع مداخله درمانی را دوباره کسب کنند (آرنا و همکاران ، 1992).
افسردگی، اضطراب و خشم هر سه حالت خلقی منفی مهمی هستند که پرخوری را تسریع می کنند و بنابراین بررسی های تجربی دیگر را توجیه می کنند . ون استرین ، وندرزوآلو و انجلز (2010) در پژوهشی برای اولین بار وجود عامل ژنتیکی را در خوردن هیجانی پیدا کردند، یعنی وجود ژنی به نام 5-HTTLPR که باعث ایجاد غذا خوردن در برخی افراد می شود . ماخت، هاپت و الگرین(2005) دریافتند که دانش آموزانی که قبل از دادن امتحان استرس داشتند، گزارش می دهند که غذا خوردن، حواس آنها را از استرس منحرف می کند . برای درمانگری غذا خوردن هیجانی از روش های روان شناختی متعددی استفاده شده است ، روش هایی از قبیل : درمانگری شناختی، درمانگری شناختی- رفتاری، فنون تنش زدایی و غیره. منتزونی، پگنینی، گورینی، پرتسیوزا، کستل نواوو ، مولیناری و همکاران (2009) به وسیله تمرینات آرمیدگی عضلانی ذهنی توانستند غذا خوردن هیجانی را تعدیل کنند . تلک و همکاران (2001) معتقدند اثر بخشی آموزش مهارت های تنظیم هیجان در درمان اختلال خوردن افراطی و در نتیجه کاهش وزن ، هماهنگ است . همچنین به اعتقاد فیشر ، چن ، کاترمن (2007) کنترل غذا خوردن هیجانی می تواند به کاهش وزن افراد منتهی شود . نتایج مطالعات مختلف بیانگر آن است که پرخوری در پاسخ به هیجان های مختلف نقش مؤثری در سبب شناسی چاقی و اضافه وزن دارد (ون استرین و همکاران ، 1995 ؛ کوبیاک و همکاران ، 2008 ؛ فیت و همکاران ، 1998 ؛ هایس و همکاران ، 2002 ؛ گلیبر و آورسا ، 2003 و صارمی و همکاران ، 1370).
 

 
telegramgooglelinkedinfacebookinstagram
نظرات کاربران
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

بستن
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

0 نظر
جستجو
logo-samandehi
طراحی شده توسط شرکت طراحی سایت و سایت ساز آنلاین یوتاب - فروشگاه ساز اینترنتیطراحی شده توسط شرکت طراحی سایت و سایت ساز آنلاین یوتاب - فروشگاه ساز اینترنتیساخت سایت بهترین سایت سازطراحی سایت سایت ساز فروشگاه ساز ساخت فروشگاه اینترنتی