پشتیبانی

معماری شخصیت

مشاهده سبد خرید

تومان
googletelegramgooglelinkedinfacebookinstagram
اندیشه خود را ماندگار کنید 02188102775
heder
دوشنبه هشتم آبان ۹۶
(0)
(0)
معماری شخصیت

معماری شخصیت
زيستن، عشق‌ورزيدن، مردن، پيرشدن، جوان‌بودن، بيماري، شادي، درد و رنج و... به خودي خود مفهومي ندارند، مگر مفهومي کلي، انتزاعي و بي‌رنگ. اين واژه‌ها در کنش متقابل با رويداد است که در تقابل و تعامل با موضوع تحقق مي‌يابد و در همان زمان معنا، وحدت و کثرت.

 

هدف يک اثر نمايشي گذر از سطح لايه‌ي جسمي است، جايي که نشانه‌هاي بيماري با يکديگر در ارتباطند و در يکديگر تأثير متقابل دارند و دستيابي به سطح و لايه‌ي فراجسمي است، جايي که رويداد ناب و حقيقي شکل مي‌گيرد. »(کري‌ير، 143:1381

شخصيت از طريق بازي‌هايي که در تکانه‌ها، صحنه‌ها و پرده‌ها و به طور کلي در نمايش به اجرا درمي‌آيد، به بهترين شکل به مخاطب نشان داده مي‌شود. ويژگي‌هاي شخصيت نمايشي نيز از اهميت خاصي برخوردار هستند چراکه اين ويژگي‌ها کنش‌هاي بازي را معين مي‌کنند. با اين حال، تأکيد بر اين ويژگي‌ها در هنگام ارزيابي شخصيت‌ها اغلب به هزينه‌ي بازي اين شخصيت‌ها صورت مي‌پذيرد

معماري شخصيت توسط نمايشنامه‌نويس

معماري و طراحي شخصيت در واقع ابتدا توسط نمايشنامه‌نويس صورت مي‌گيرد و بازآفريني و جان‌بخشي آن توسط بازيگر بر روي صحنه‌ي تئاتر به منصه‌ي ظهور مي‌رسد. قطع يقين اجراي موفق شخصيت‌ قبل از هرچيز به پردازش و خلق شخصيت توسط نمايشنامه‌نويس دارد. به خاطر اهميت مسئله اشاراتي به شخصيت‌پردازي توسط نمايشنامه‌نويس در متون نمايشي خواهدشد.

نمايشنامه‌نويس قبل از نوشتن متن، در باره‌ي شخصيت‌هاي خود سئوالاتي را مطرح مي‌کند و پاسخ به آن‌ها شخصيت اشخاص نمايش او را مي‌سازد.« آثار نمايشي بيش از هرچيز، در باره‌ي انسان‌ها و اعمال آن‌ها هستند. نمايشنامه‌ها در باره‌ي حوادث و اتفاقات رخ‌داده بين افرادند، در باره‌ي حقايق پنهان هر کدام از شخصيت‌هايي که در وقايع نمايشنامه مشارکت دارند.

در طول يک يا دو ساعت اجراي نمايش رابطه‌ي نزديک فردي بين تماشاگر و شخصيت‌هاي نمايش خلق مي‌شود و نمي‌توان مخاطب را از ديدن نمايش نااميد و دلسرد کرد، اگرچه بازيگران تئاتر به ايفاي نقش مي‌پردازند، با اين حال تکه‌هايي از زندگي انسان‌هاي واقعي است که بر صحنه اجرا مي‌شود. پس نمايشنامه‌نويس موظف است شخصيت‌هاي خود را کاملاً شناخته، از کوچک‌ترين جنبه‌هاي زندگي آن‌ها مطلع باشد. نويسنده بايد بداند شخصيت‌هايش در هر موقعيتي چگونه عمل خواهند کرد و به دلايل کنش‌ها و واکنش‌هاي آن‌ها واقف باشد. چرا شخصيتي اين‌گونه است؟ اين پرسشي است که نمايشنامه‌نويس بايد پاسخ آن را بداند و در انتها، به عنوان خالق، به شخصيت‌هاي خود، علي‌رغم تمام ضعف‌ها و کاستي‌هايشان، عشق بورزد.

شخصيت نه از آن‌چه مي‌گويد، بلکه از آن‌چه انجام مي‌دهد، پديد مي‌آيد. اين نمايشنامه‌نويس است که اعمال و کنش‌هاي نمايشي را در جهت شخصيت‌پردازي در هر صحنه خلق مي‌کند. شخصيت با کنش‌هايش تعريف مي‌شود، شخصيت خود کنش است. در صورت شناخت کامل شخصيت توسط نويسنده، اين آن‌ها خواهند بود که نمايشنامه را خلق خواهند کرد، به عبارتي، در نهايت اين شخصيت‌ها هستند که حرف مي‌زنند و نه نويسنده. 

پس از تعيين کنش اصلي نمايش که خلق موقعيت دراماتيک نيز هست، افرادي را که قرار است در اين جهان زندگي کنند، برمي‌گزيند و براي هر کدام يک زندگي‌نامه‌ي کامل و دقيقي طراحي مي‌کند. شخصيت اصلي کيست؟ ظاهرش چگونه است؟ اهل کجاست؟ آيا در کودکي زيبا بوده است؟ آيا دوستان زيادي داشته است؟ اسباب‌بازي محبوبش چه بوده؟ آيا در نوجواني زير درختي مي‌نشسته و روياپردازي مي‌کرده؟

نويسنده اين پرسش‌ها را در باره‌ي شخصيت ساخته‌ي خود مي‌پرسد. شخصيت چه کتاب‌هايي مي‌خواند؟ در تعطيلات تابستان چه مي‌کرد؟ روز ازدواجش چه احساسي داشت؟ تولد اولين فرزندش چگونه بود؟ مرگ مادرش را چگونه پشت سر گذاشت؟ قبل از قدم نهادن به دنياي صحنه و ورود به داستان کجا بود و چه مي‌کرد؟ براي صبحانه چه مي‌خورد؟ آيا صبح با آواز پرندگان بيدار مي‌شود؟ آيا او مي‌تواند تنيس بازي کند؟ آيا ناخن‌هايش را تميز نگاه مي‌دارد؟ گل مورد علاقه‌اش چيست؟ آيا مايل است چيزي در زندگي‌اش تغيير يابد؟ آيا به پياده‌روي علاقه دارد؟ آيا مي‌تواند دکمه‌اي را بدوزد؟ آيا قادر است تنهايي به تعطيلات برود؟ آيا فردي بي‌عاطفه و خشک است يا نادان و سبک‌سر؟ آيا مي‌تواند دروغ بگويد؟ به حيوانات علاقه دارد؟ آيا به اخلاقيات شخصي خود پايبند است؟ موهايش چه رنگي است؟ استخوان‌بندي‌اش چگونه است؟ آيا روي تنش علامتي خاص دارد؟ رفتارش چگونه است؟ چطور گام برمي‌دارد؟

نويسنده قبل از نوشتن بيش از همه شخصيت خود را مي‌بيند و او را درک مي‌کند و نحوه‌ي زندگي‌اش را مي‌شناسد. مکاني که در آن رشد کرده چگونه بوده است؟ آيا در محله‌اي مرفه با خانه‌هاي سفيد و زيبا متولد شده يا در منطقه‌اي کارگرنشين؟ احساسش در باره‌ي محل تولد و جامعه‌اي که در آن بزرگ شده چيست؟ آيا متعلق به طبقه‌ي تهيدستِ جامعه است و آيا خودش از اين مسئله اطلاع دارد؟ آيا ميلي به رشد دارد؟ آيا در زندگي‌اش پيشرفت کرده است؟ چگونه و چرا؟ همواره به دنبال ريشه‌ها بايد بود، زيرا مردم گذشته‌ي خود را بر شانه‌هايشان حمل مي‌کنند.

شغل شخصيت چيست؟ حرفه‌اش جذاب است يا کسل‌کننده؟ کجا تحصيل کرده است؟ نمراتش در مدرسه چگونه بودند؟... سئوال‌ها ادامه دارند و يافتن پاسخ براي هرکدام، شخصيت را دقيق‌تر و در نتيجه واقعي‌تر مي‌سازد. نويسنده از خود چند پرسش اصلي در باره‌ي شخصيت نمايشنامه‌اي که مي‌خواهد بنويسد، مي‌پرسد: اعتقادات مذهبي و وابستگي‌هاي سياسي او چيست؟ فلسفه‌ي زندگي او و اخلاقياتش چگونه است؟ چه کتاب‌ها و مجلاتي را مطالعه مي‌کند؟ نه آن کتابي که تظاهر به خواندنش مي‌کند، بلکه آن‌چه در خلوت خود به سراغش مي‌رود. اين قبيل جزئيات هستند که او را کاملاً به ما مي‌شناسانند. کتاب مورد علاقه‌اش چيست؟ غرور و تعصب «جين آستين» يا بربادرفته؟ و به اين شکل تکه‌هاي شخصيتش جمع مي‌شوند و شکل مي‌گيرند.

در زندگي‌نامه‌ي شخصيت نبايد هيچ نکته‌‌ي مبهم و تاريکي وجود داشته باشد. بايد همه‌چيز را در باره‌اش بداند، حتي گاهي بيش از آن‌چه شخصيت راجع به خود مي‌داند. اين نويسنده است که ضعف‌ها و قوت‌هاي او را مي‌شناسد و در جهت بروز کنش‌هاي دراماتيک سوق‌اش مي‌دهد. نيروي تخيل اعجاب‌آور است و اين مسئوليت نويسنده است که نظم اين جهان منحصر به فرد را بيافريند.

اميال و آرزوهاي شخصيت چيستند؟ بايد به روياهاي شخصيت وارد شد، مشکلاتش را يافت و او را وادار کرد به گفتگو بنشيند و بزرگ‌ترين سرخوردگي زندگي‌اش را بازگو کند. هيچ‌چيز جز پاسخ صريح و صادقانه‌ي او به اين پرسش قادر نخواهد بودعمق شکنندگي و انسانيت او را نمايان سازد. بايد از او پرسيد که شادترين لحظه‌ي زندگي‌اش کدام بوده است؟ با اين پرسش مي‌توانيد بفهميد چه‌چيز برايش بيش از همه اهميت دارد: قدرت، عشق يا آرامش؟

همه‌ي ما منبع دروني داريم که از آن نيرو مي‌گيريم، به همين روال هر شخصيت از طريق اعمال خود زندگي‌نامه‌ي شخصي خود را شکل مي‌دهد. «آرتور ميلر» در نمايشنامه‌ي ارزش مي‌گويد: ما خود، خودمان را مي‌آفرينيم. خلق يعني آفريدن چيزي که قبلاً وجود نداشته، پس نويسنده با آفريدن يک شخصيت، فضايي از جهان را که تا به حال دست‌نخورده بود، پر مي‌کند.

تلقي شخصيت از زندگي‌اش چيست؟ او خود را چگونه مي‌بيند؟ آيا عاشق همسر و فرزندانش است؟ آيا خرافي است؟ آيا خانه‌اش مرتب و تميز است؟ آيا مادرش به او مهر مي‌ورزد؟ شب‌ها که تنهاست، به چه مي‌انديشد؟ چه حادثه‌اي مي‌تواند برايش رخ دهد؟

مردم بهترين منبع و نمونه‌هايي هستند که در پردازش و خلق شخصيت مي‌توان از آن بهره برد. به همين خاطر خيلي از نويسنده‌ها سفارش مي‌کنند که هنگامي در اتوبوس يا قطار و يا اماکن عمومي هستيد، به اطراف خود با دقت نگاه کنيد.

نويسنده هنگامي که از شناخت کامل شخصيت‌هاي خود اطمينان حاصل کرد، بايد به آن‌ها عشق بورزد، احترام بگذارد و درک کند. پس از يافتن لحن مختص هر شخصيت، بايد دليل صحبت او را در هر صحنه بيابد. حتي گاهاً خود نويسنده تبديل به شخصيت خلق شده‌ي خود مي‌شود. آيا نويسنده مبتلا به شيزوفرني است؟ آيا او با خودش حرف مي‌زند؟ آيا شخصيت‌ها در درون نويسنده در حال واگويي هستند و ما در بيرون شاهد حرف‌زدن شخصيت‌ها از زبان نويسنده هستيم؟

نويسنده براي خلق شخصيت‌هاي متنوع و ماندگار مي‌بايست به ميزان آدم‌هاي نمايشنامه، خصوصيات فردي و احساسات شخصي را در خود پرورش دهد. او بايد موقعيت‌هايي را برگزيند که بيش از همه نقاط قوت و ضعف شخصيت‌ها را آشکار سازند. شخصيت‌هاي خود را بيازمايد. زني را تصور کنيد که پس سال‌ها سختي و عذاب در زندگي زناشويي بالاخره تصميم به جدايي از شوهرش گرفته است، ولي همسرش به ناگاه به بيماري سرطان مبتلا مي‌شود. حال زن چه خواهد کرد؟ نبايد او را وادار به کاري کرد که اکثر مردم خواهند کرد. تصميم او تصميم نويسنده نيست، بلکه فقط متعلق به خودش است. هر انساني گذشته‌اي دارد و همين مجموعه حوادث و تجربيات گذشته‌اش هستند که رفتار فردي را جهت مي‌بخشند. اکنون اين زن که درستکار، صادق و وفادار است، دچار کشمکش و جدال با خود مي‌شود. نويسنده به عنوان خالق شخصيت کاملاً از گذشته‌اش مطلع است و دليل تصميمي را که مي‌خواهد بگيرد، مي‌داند. مي‌داند که او در خانواده‌اي سخت‌گير و بدون محبت والدين رشد کرده و ايمان مذهبي قوي‌اي دارد، مي‌داند که دوران دبيرستان بي‌سرو صدايي را گذرانده و در دانشگاه عاشق مردي از ديني ديگر شده، ولي به علت مخالفت والدينش با شخص ديگري ازدواج کرده، ازدواجي تحميلي و خالي از عشق، هم‌چنين مي‌داند که او در طول سال‌هاي طولاني زندگي با شوهرش به او وفادار مانده، حتي پس از آن که ديگر چيزي از زندگي زناشويي‌اش باقي نمانده بود: منظره‌اي از زني درمانده با شخصيتي قوي و مستحکم و باهوش. او بالاخره تصميم مي‌گيرد شوهر مريضش را ترک کند و اين شجاعانه‌ترين انتخاب زندگي اوست. زن، ديگر به مرحله‌اي رسيده که قادر است براي خود و زندگي جديدش گام بردارد. اين براي زن قهرمان نمايشنامه، تصميم ساده‌اي نيست، ولي با آگاهي از تمام حوادث گذشته‌اش، نويسنده دليل انتخابش را درک مي‌کند و بايد تمام اين توجيهات را به مخاطب خود نيز منتقل سازد.

درواقع نمايشنامه‌نويس، شخصيت‌هاي خود را کامل مي‌کند و آن‌ها را در موقعيت‌هاي بغرنج قرار مي‌دهد تا رفتارهايشان را بيازمايند و اين ذات نمايشنامه‌نويسي است. به همين دليل بايد بداند شخصيت تا چه حدي براي دست‌يافتن به مقصودش تلاش خواهد کرد و حاضر است مرتکب چه اعمالي شود. تنوع رفتارهاي انساني بي نهايت گسترده است، مسئله تنها گزينش صحنه‌ها و موقعيت‌هايي است که جدال دراماتيک را تشديد کند.

شخصيت‌هاي نمايشنامه بايد در مقابل موقعيت‌هاي آن قرار گيرند. زندگي براي هيچ‌کس ساده و آسان نيست و در اين صورت همه‌چيز کسل‌کننده خواهدبود. نويسنده پيش‌بيني‌ناپذيرترين حوادث را خلق مي‌کند. آن مرد ريزنقش و حقير، فرماندهيِ نيروها را در جنگ به‌عهده خواهد گرفت و نه ژنرال بزرگ. محافظه‌کاري محتاط دست به خطري بزرگ خواهد زد و پزشکي اقداماتي غيرانساني خواهد کرد. اين نمونه‌هاي شخصيت‌ها و موقعيت‌هاي نمايشي هستند. نويسنده بايد ترکيبي نو و تازه را خلق کند.

يکي از عمده وظايف نمايشنامه‌نويس، آفريدن شخصيت‌هاي جذاب و منحصر به فرد است، آفرينش از روي دانش کامل به اين که شخصيت در هر موقعيتي چه رفتاري خواهد کرد. پس از طي اين مرحله، نويسنده به خلق حوادثي مي‌پردازد که کشمکش و جدال را در اثر شدت ببخشد و شخصيت‌هاي اصلي را مقابل هم قرار دهد تا در اين مبارزه عمق وجود و زواياي پنهان شخصيت خود را نمايان سازند. «جورج بالانْشين» در اين زمينه چنين نظري دارد:« فقط خداست که مي‌آفريند، هنرمند تنها آشکار مي‌سازد.» براي بسياري از نمايشنامه‌نويسان، شخصيت مهم‌ترين عنصر نمايش است. «آرتور ميلر» همواره تأکيد مي‌کرد که نقطه‌ي شروع تمامي نمايشنامه‌هايش، کشش او نسبت به شخصيتي خاص و داستان زندگي او بوده است.

نويسنده بايد ضعف‌ها و قوت‌هاي شخصيت خود را بيازمايد. در روزي گرم پارچ آب يخ را در اتاق پذيرايي مي‌گذاريد تا در دسترس همه باشد و نه در حياط خلوت، پس اگر شخصيت اصلي فردي طمّاع است، بايد کيسه‌اي طلا فراهم کنيد تا براي به دست آوردنش بجنگد. اگر شخصيت ديگر زني است نجيب، نويسنده بايد بگذارد به اعماق سقوط کند و همچنان سربلند بيرون آيد. براي هرکدام مبارزه‌اي بسازد که در آن بجنگد و دليلي که جسارت خود را بنماياند. در مقابل چيزي که شخصيت محتاجش است، نويسنده مانعي قرار مي‌دهد و جدال او را مي‌بيند. فقط نويسنده است که مي‌داند او از چه سلاحي استفاده خواهد کرد و با چه روشي به مقصودش خواهد رسيد، زيرا فقط نويسنده است که تمام جنبه‌هاي فردي و گذشته‌ي شخصيت خود را مي‌شناسد. چراکه اين نويسنده است که او را آفريده است.

شخصيت‌ها را نويسنده به‌وجود مي‌آورد و مخاطب در مسير نمايشنامه به دنبال آن‌ها مي‌رود. سرانجام نويسنده پس از سپري‌کردن مدت زماني با شخصيت‌هاي نمايش، آن‌ها خود نويسنده را راهنمايي خواهند کرد. نکته‌ي اصلي، نزديک‌شدن هرچه بيشتر به شخصيت‌هاي نمايشنامه است. مسيري هم نويسنده، هم مخاطب و هم بازيگر نقش را به عمق متن نمايشي خواهد برد.»(نيپ‌ريس،55:1389) 

بناکردن شخصيت را به شکل ديگري نيز مي‌توان توصيف کرد. ابتدا بايد بطن يا ظرف شخصيت را خلق کنيد. بعد اين بطن را از محتوا پر کنيد. اول نياز شخصيت خود را مشخص کنيد. شخصيت طي نمايش به چه مي‌خواهد برسد يا به‌دست آورد. 

بعد به زندگي‌نامه شخصيت بپردازيد. 

آن‌چه ما را از ديگران جدا مي‌کند، ديدگاه ماست، اين‌که چگونه جهان هستي را مي‌نگريم. همه ديدگاه دارند. شخصيت ديدگاه است، شخصيت شيوه‌ي نگرش فرد به جهان است. اين بطن است. همه‌ي ما ديدگاه خاصي داريم. اول مطمئن شويد که شخصيت‌ها داراي ديدگاه مشخص و مستقلي هستند. ابتدا بطن شخصيت را خلق کنيد، محتوا به‌دنبال آن خلق مي‌شود.

نياز شخصيت را تعيين کنيد، بعد موانعي سر راه آن نياز قرار دهيد. هرچه در باره‌ي شخصيت بيشتر بدانيد، راحت‌تر مي‌توانيد به چارچوب بافتِ نمايش پي ببريد.

شخصيت علاوه بر اين‌ها، هويت هم هست. هر شخصيتي به‌طور تصويري هويتي از خود بروز مي‌دهد. شخصيت رفتار نيز هست. جوهر شخصيت کنش است. کاري که شخص مي‌کند در حقيقت نشان‌دهنده‌ي خود اوست. وظيفه‌ي نويسنده و به تبع آن وظيفه‌ي بازيگر، افشاي وجوه شخصيت براي تماشاچي است. تماشاچي بايد چيزي درباره‌ي شخصيت در طول نمايش فرابگيرد.

شخصيت همان ماجرا و کنش است. شخص همان چيزي است که عمل مي‌کند نه آن چيزي که مي‌گويد.

تمام مشخصه‌هاي مذکور، ديدگاه، هويت، طرز برخورد، رفتار، در مرحله‌ي بناکردن شخصيت به هم مربوط و درهم ادغام مي‌شوند. 

شخصيت و سبک

شخصيت در تئاتر مي‌تواند عنصري سبک‌پردازانه باشد و نويسنده از طريق او سبکي در نمايشنامه‌نويسي را دنبال کند که در اين صورت، شخصيت به‌مثابه عنصري سبک‌پردازانه عمل مي‌کند. براي سبک‌پردازي از طريق شخصيت مولفه‌هاي در متن را مي‌توان بازيافت که به مهم‌ترين‌آن‌ها اشاراتي خواهدشد.

1ـ هدف‌ها

غالباً آنچه شخصيت‌ها مي‌خواهند و ماهيت نيروهايي مخالف با آن‌ها موجد جاذبه‌ي تئاتري است. جاذبه‌ي سبکي موجود در نمايشنامه‌ها به‌واسطه‌ي هدف‌هاي شخصيت‌هاي نمايشي و هرآن‌چه در تقابل با آنهاست، اعم از سرنوشت، آرمان‌هاي شخصي و نيروهاي اجتماعي و اقتصادي و نيز از پيروزي يا ناکامي نهايي آنان ناشي مي‌شود.

2ـ ارزش‌ها

هدف بسياري از درام‌نويسان مدرن جايگزين‌کردن ارزش‌هاي جديد به جاي ارزش‌هاي پذيرفته‌شده بر مبناي آن شرايط زيستي است که درحال حاضر به درک آن نائل آمده‌اند. با اين عمل ارزش هاي سنتي تقليل داده شده‌اند و آنچه اساساً خير دانسته شده به شر و آنچه شر بوده اصولاً به خير بدل مي‌شوند. برخورد بين ارزش‌هاي قديم و جديد بخش عمده‌اي از جذابيت سبک‌شناختي نمايشنامه‌ها را شکل مي‌دهد.

3ـ وصف(depiction)

آشکارسازي شخصيت‌ها مي‌تواند يا از طريق روايت و يا از طريق کنش صورت گيرد. تعادل بين اين دو اسلوب بخشي از سبک يک نمايشنامه است.

وقتي عمده اطلاعات مربوط به شخصيت اصلي از طريق روايت ارائه شود امکان غيرعملي‌بودن دلايل به‌وجود مي‌آيد.

غالباً در نمايشنامه‌هاي قديمي عرضه‌ي برخي از شخصيت‌هاي اصلي به صورت ترکيب کنش و روايت، روالي سبک‌شناختي محسوب مي‌شود.

نحوه‌ي استفاده از روايت و کنش براي معرفي شخصيت عنصر مهمي در سبک نمايشنامه است. البته قطع‌نظر از تعادل نهايي موجود در متن وظيفه‌ي اجراگر بي‌تغيير مي‌ماند. هردوي شخصيت‌هاي روايت شده و نمايش‌داده‌شده همواره بايد تا کامل‌ترين حد ممکن اجرا شوند. تفاوت در اين است که بازيگران بايد خودشان کنش‌هايي را براي شخصيت‌هاي روايت‌شده مجسم کنند و آن را بدون کمک گرفتن مستقيم از نمايشنامه کشف کنند.

4ـ ايده

هدف درام‌نويس انتقال معناست و در اين راه هر چيزي را با بيشترين تأثير برمي‌گزيند و در نمايشنامه آرايش مي‌دهد. بنابراين ايده‌اي که نمايشنامه‌نويس براي مطرح‌کردن برمي‌گزيند ويژگي مهم سبک يک نمايشنامه‌ تلقي مي‌شود. معمولاً در بررسي دقيق ايده‌ي يک نمايشنامه اصول منطقي راهگشا هستند، اما نمايشنامه‌ها عمدتاً تجربه‌هايي عاطفي‌اند و ارزش يک ايده به عنوان حقيقتي علمي همواره کمتر از ارزش عاطفي آن در يک نمايشنامه است.

5ـ قانع‌کنندگي (persuasiveness)

ايده‌هاي يک نمايشنامه برآمده از کنش‌ها و شخصيت‌هاي‌اند که نويسنده آن‌ها را خلق کرده است. اعتبار ايده‌هاي نمايشنامه‌نويس ناشي از تناسب آنها با کنش‌ها و شخصيت‌ها و نحوه‌ي رويارويي آنان با آزمون است، اما انسجام روان‌شناختي تنها دليل براي قانع‌کنندگي يک ايده نيست. گاهي ايده‌ها مي‌توانند به دلايل تئاتري قراردادي قانع‌کننده باشند، براي مثال ايده‌هاي افراطي آثار کمدي قانع‌کننده‌اند، گرچه معمولاً تاب آزمون دقيق منطقي را نخواهد آورد. ايده‌هاي کميک معمولاً تنها جاذبه‌هاي لحظه‌اي به‌مثابه فرضيات سرگرم‌کننده‌اي براي طرح داستاني‌ دارند، گرچه دست‌کم بايد انسجام دروني داشته باشند.

برخي نمايشنامه‌ها با وجود بيشترين تلاش درام‌نويسانشان اعتباري مخدوش دارند. در هرحال، وجود يا فقدان نيروي قانع‌کنندگي در ايده‌ي محوري، مقوله‌ي سبک شناختي مهمي به شمار مي‌رود.

6ـ گستره(scope)

دامنه‌ي کاربرد ايده در زندگي بخش ديگري از سبک را تشکيل مي‌دهد. بسياري از نمايش‌ها سعي دارند به حقايق هنري کلي بپردازند. احساسات يا شناخت‌ها هستند که تحت هر شرايطي براي جامعه ارزشمندند. حل مسائل مهم سياسي، اجتماعي يا اخلاقي جزء سبک اين نمايشنامه‌ها نيست.

درام‌نويسان ايده‌ها را اساساً به دلايل هنري مشاهده، انتخاب و ترکيب مي‌کننند. سبک خود را بر اين فرض استوار مي‌کنند که تئاتر عمدتاً تجربه‌اي سرگرم‌کننده است و تعبيري غير از اين در مورد نمايشنامه‌هاي آنان تجربه‌اي مخاطره‌آميز است.

لازم است قضاوت شود که آيا مولفان به اندازه‌ي کافي ذکاوت دارند که ايده‌هاي مطرح شده در نمايشنامه‌ي خويش را مطلوب و سودمند گردانند.

7ـ گفتگو

مجموعه‌ي بزرگي از ويژگي‌هايي که بالقوه‌ جالبند، مي‌توانند در جذب مخاطبان به اندازه‌ي ديگر عناصر نمايشنامه قدرتمند باشند، اما گفتگو سواي وجوه ادبي‌اش، در حکم ظرفي است که طرح داستاني، شخصيت و ايده را در خود جاي مي‌دهد. چنين کارکردهاي تئاتري ممکن است براي مشاهده‌گري ناآزموده کمتر واضح باشد، اما در تعيين سبک اثر نبايد آنها را دست‌کم گرفت.

8ـ ويژگي‌هاي ادبي(literary featurs)

سبک ادبي در گفتگو شامل همه‌ي ويژگي‌ها از قبيل فرم‌هاي منظوم، گفتار سخنورانه، تلگرافي يا عاطفي، صور خيال و نمادسازي فرم بنياد(صوري)، آوازها، شوخي‌ها، واژه‌هاي شورانگيز و نامتعارف، عبارت‌هاي مصطلح، لهجه‌ها و هرآنچه توجه را به گفتگو درست به‌مثابه گفتگو معطوف مي‌کنند.

ممکن است انتظار وجود صحبت‌هاي روزمره در نمايشنامه‌هاي مدرن باعث شود برخي از خوانندگان جذابيت ادبي کمتري در گفتار واقع‌گرايانه بيابند، اما بسياري از درام‌نويسان مدرن واقع‌گرا نيز، آشکارا کمتر از همتايان غيرواقع‌گراي خود، از ويژگي‌هاي ادبي بهره مي‌برند.

هم نمايشنامه‌نويسان تاريخي و هم مدرن تمهيدات سبک‌شناختي ادبي بسيار متنوعي را براي جذاب‌نمودن زبان خويش به‌کار گرفته‌اند.

9ـ متن و زيرمتن (text and subtext) 

تقليل تعداد واژه‌ها در نمايشنامه‌‌هاي مدرن نتايج سبک‌شناختي مهمي به‌بار آورده است و عمدتاً باعث بزرگ‌نمايي تنش‌هاي ناگفته‌ي دروني مي‌شود. استانيسلاوسکي اين تنش‌هاي دروني را زير متن مي‌خواند که به معناي واژه‌هاي ناگفته پشت متن است.

گفتگوي مقتصدانه مدرن براي بيان شخصيت، احساسات و ايده‌ها به شدت بر زيرمتن سرمايه‌گذاري مي‌کند. بنابراين شايد برخي گفتگوهاي واقع‌گرايانه محاوره‌اي به نظر برسند، اما در واقع مي‌توانند بسيار مفيد با گفتار راحت روزمره باشند. زيرمتن موثري از طريق ريتم‌هاي صوتي و واژه‌هاي برگزيده مشخص مي‌شود گفتگو را توانمند و به شيوه‌اي مدرن نمايشي مي‌سازد.

10ـ حال و هوا(mood)

حال و هوا(mood) به معناي گردنده‌حالي(moodiness) يا ترش‌خويي نيست. حال و هواي نمايشنامه حالت خاص عاطفه‌ي پايداري است که طيف کلي احساسات محتمل انساني را در برمي‌گيرد. ارزش‌هاي اجرا به شدت بر حال‌و‌هوا اثر مي‌گذارند، اما ارزش‌هاي حال‌و‌هوا به منظور تأثير واقعي بايد هماهنگ با ديگر ارزش‌هايي که تاکنون در متن مطرح شده‌اند بسط يابد. اگر احساسات به‌وجودآمده‌ي دائمي به‌وسيله‌ي طرح داستاني، شخصيت‌ها يا ايده، خود کاملاً مستعد در خاطرماندن باشد، حال و هوا عنصر سبک‌شناختي مهمي در نمايشنامه به حساب مي‌آيد، اما نوعي حال‌و‌هواي مستمر و منسجم به عنوان عامل اصلي جذابيت نمايشي تنها در معدودي از نمايشنامه‌هاي منتخب و عمدتاً در آثار سمبوليست‌ها اهميت دارد. ايده نيز در نمايشنامه‌هاي سمبوليست اهميت دارد، اما جوّ روياگون و نيمه‌هوشيارانه‌اي که کل کنش را آکنده است خصلت سبک‌شناختي برجسته‌اي به‌شمار مي‌رود. مشخصاً بهتر است چنين جوّي به اجرا درآيد و گرنه نمايشنامه قطعاً چيزي کم خواهد داشت.

نمايشنامه‌هاي مدرني هستند که در آنها حال‌و‌هواي مستمر دست‌کم نقش اندکي ايفا مي‌کنند. نمايشنامه‌هاي آنتوان چخوف، ويليام سارويان و تنسي ويليامز تا حدي به دليل داشتن حس‌گيرايي نوستالژيک ارزش دارند. حال‌و‌هواي اين نمايشنامه‌ها منحصر به‌فرد است اما به‌ندرت برجاذبه‌ي اصلي شخصيت سوار است.

نمايشنامه‌هاي فانتزي نيز بر حال‌و‌هواي مستمر تأکيد مي‌ورزند.

شايد حال‌و‌هوا عامل اصلي جذابيت آنها نباشد، اما اگر قرار باشد اجراي موفقي از آنها به‌عمل آيد بايد جوّ تخيلي آنها درک شود. در فهرست نمايشنامه‌هايي که حال‌و‌هواي آنها اهميت سبک‌شناختي دارد نبايد آثار کمدي، به ويژه کمدي‌هاي رمانتيک و هجويه‌ها را از قلم انداخت. در چنين نمايشنامه‌هايي تأثير حال‌و‌هواي مستمرِ شور عاشقانه يا کنايه بايد جزء اساسي جذابيت آنها به حساب آيد.

خلاصه اين‌که جذابيت سبک‌شناختي غالب در بسياري از نمايشنامه‌ها شخصيت است که در کنار آن شاهد جاذبه‌هاي فرعي ايده، طرح‌داستاني يا گفتگو نيز هستيم. در آثار ديگر، جذابيت اصلي مي‌تواند ايده باشد که با حمايت زياد شخصيت، گفتگو و طرح داستاني همراه است. در ساير نمايشنامه‌ها طرح داستاني مي‌تواند در مرکز توجه باشد و پرسش«بعد چه روي مي‌دهد؟» مي‌تواند بيش از پرسش شخصيت‌ها کيستند، چه مي‌گويند يا حتي کل معناي نهايي آن چيست، اهميت داشته باشد. معدود نمايشنامه‌هايي نيز هستند که عمدتاً ويژگي‌هاي فني آن‌ها چنان جاذبه‌اي دارد که جاذبه‌ي دروني عنصر فرعي را تقريباً بي‌رنگ مي‌سازد.»(تامس،272:1387)

شخصيت‌هاي قابل قبول

نويسنده خالق اصلي شخصيت است، و اين خلق بايستي قابل باور و منطقي باشد. هر شخصيتي که نويسنده خلق مي‌کند، مي‌بايست توسط مخاطب پذيرفته شود. اگر شخصيتي خيالي يا فانتزي قرار است طراحي و پرداخت شود، نويسنده با تمهيداتي بايد آنها را به مخاطب بشناساند. به هر صورت شخصيت‌ها بايد طوري معرفي شوند که براي مخاطب قابل‌قبول و قابل باور جلوه کند.

 شخصيت‌هاي قابل قبول ويژگي‌هاي عمده‌ي زير را دارند:

1. «شخصيت‌ها بايد در رفتار و خلقياتشان ثابت قدم و استوار باشند. آن‌ها نبايد در وضعيت و موقعيت‌هاي مختلف، رفتار و اعمال متفاوتي داشته باشند، مگر اين‌که براي چنين تغيير رفتاري دليلي وجود داشته باشد.

2. شخصيت‌ها براي آنچه انجام مي‌دهند بايد انگيزه‌ي معقولي داشته باشند، به خصوص وقتي که تغييري در رفتار و کردار آن‌ها پيدا شود، ما بايد دليل اين تغيير را بفهميم. امکان دارد که در آن بخش از اثر دليل تغيير رفتار شخصيت يا شخصيت‌ها را نفهميم اما به هر حال وقتي نمايش تمام شد، بايد دليل چنين تغييري را بدانيم.

3. شخصيت‌ها بايد پذيرفتني و واقعي جلوه کنند. آن‌ها بايد نه نمونه‌ي مطلق پرهيزکاري و خوبي باشند و نه ديو بدسرشت و شرير، بلکه بايد ترکيبي از خوبي و بدي و مجموعه‌اي از فرديت و اجتماع باشند.

4. شخصيت‌ها نبايد از خصلت‌هاي ضد و نقيض و ناهماهنگ ترکيب يافته باشند.»(ميرصادقي،85:1376) 

 

 

بخشی از کتاب  : شخصیت شناسی در تاتر

اثر : ایرج افشاری اصل

instagramtelegram
نظرات کاربران
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

بستن
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

0 نظر
جستجو
logo-samandehi
طراحی شده توسط شرکت طراحی سایت و سایت ساز آنلاین یوتاب - فروشگاه ساز اینترنتیطراحی شده توسط شرکت طراحی سایت و سایت ساز آنلاین یوتاب - فروشگاه ساز اینترنتی