پشتیبانی

بررسی تاریخ چریک در ایران

مشاهده سبد خرید

تومان
googlefacebookinstagramlinkedingoogletelegram
اندیشه خود را ماندگار کنید 02188102775
heder
دوشنبه بیست و سوم مرداد ۹۶
(0)
(0)
بررسی تاریخ چریک در ایران
بررسی تاریخ چریک در ایران

 

مورخ دربار اسکندر نوشته است که (اگر چنین مقاومتی در نبرد گوگمل در (کردستان کنونی عراق) در برابر ما صورت گرفته بود، شکست مان قطعی بود. در گوگمل با خروج غیرمنتظره داریوش سوم از صحنه، واحدهای ارتش ایران نیز که در حال پیروز شدن بر ما بودند، در پی او دست به عقب نشینی زدند و ما پیروز شدیم. داریوش سوم در جهت شمال شرقی ایران فرار کرده بود و آریو برزین در ارتفاعات جنوب ایران و در مسیر پرسپولیس به ایستادگی ادامه می‌داد).
نبرد سپاه آریوبرزین شگفت‌آور بود. او با شمار اندکی سواره و پیاده خود را به سپاه عظیم دشمن زد. گروهی بسیار از آنان را به خاک افکند و با این که بسیاری از سربازان خود را از دست داد، توانست حلقه سپاه دشمن را بشکافد. او می خواست زودتر از یونانیان خود را به تخت جمشید برساند تا بتواند از آن دفاع کند. در این هنگام آن قسمت از سپاه اسکندر که در جلگه مانده بود، راه را بر او بستند. لازم به یادآوری است که ((یوتاب))
[1] نیز فرماندهی بخشی از سپاهیان برادر را برعهده داشت و در کوه‌ها راه را بر اسکندر سخت کرد. یوتاب همراه آریو  به مقابله با سپاه اسکندر رفتند و به خاطر نبود نیروی کافی همگی به دست سپاه اسکندر کشته شدند. در کتاب "آتیلا نوشته "لویزدول آمده "که در آخرین نبرد او اسکندر که از شجاعتش خوشش آمده بود به او پیشنهاد داده بودکه تسلیم شود تا مجبور به کشتنش نشود ولی آریوبرزین گفته بود: «شاه ایران مرا به اینجا فرستاده تا از این مکان دفاع کنم و من تا جان در بدن دارم از این مکان دفاع خواهم کرد.» اسکندر نیز در جواب به او گفته بود: «شاه تو فرار کرده. تو نیز تسلیم شو تا به پاس شجاعتد تو را فرمانروای ایران کنم.» ولی آریو برزین جواب داده بود: «پس حالا که فرمانده من رفته من نیز در این مکان می مانم و آن قدر مبارزه می کنم تا بمیرم» و اسکندر که پایداری او را دیده بود دستور داد تا او را از راه دور و با نیزه و تیر بزنند. و آن‌ها به قدری با تیر و نیزه او را زدند که یک نقطه سالم در بدن آریو و سربازانش باقی نماند.پس از مرگ او را درهمان محل به خاک سپردند و روی مدفنش نوشتند به "یاد لئونیداس"

جنبش چریکی سرخ جامگان

یکی دیگر از نیروهای مبتکر چریکی در ایران را می‌توان به نام جنبش چریکی سرخ جامگان معرفی کرد آن‌ها را به این دلیل سرخ جامگان معرفی می‌کردند که لباس‌های یکسان سرخ‌رنگ می‌پوشیدند و در مقابل حمله اعراب به ایران در مقابل تجاوزات آن‌ها به زنان و کودکان مقابله می‌کردند. پایه اصلی این جنبش چریکی را افسران و سربازان ساسانی در فارس به عهده داشتند که در کوه‌های صعب العبور زندگی می‌کردند و آموزش می‌دیدند، در این زمینه می‌توان گفت که بزرگ‌ترین ارتش چریکی آن زمان را این گروه در اختیار داشتند. محل نبردهای چریکی این جنبش در کوه‌های کردستان، ایلام و خوزستان کنونی بوده است. قدمت سازمان چریکی آن‌ها به حدود 900 سال می‌رسد و یکی از پیچیده‌ترین سازمان‌های جنگ‌های نامنظم را در اختیار داشتند آخرین پایگاه این جنبش به نظر مورخین در شروان شاهان [2]شکل گرفته است.

جنبش خرمدینان

بابک خرمدین مدتی پس از آن‌که به جانشینی جاویدان درآمد، یعنی در سال ۱۹۵ هجری خورشیدی، هم‌زمان با خلافت مأمون خلیفه عباسی در شمال آرتاویل[3] علیه خلیفه عباسی قیام کرد. او با همسایگان ارمنی خود متحد شد و توانست حمایت امپراتوری بیزانس تئوفیلوس را به‌دست آورد. هدف نهایی بابک اتحاد مجدد ایران و رهایی ایران از قید خلفای عباسی بود. بابک پیرو آیینی بوده که آمیخته‌ای از آیین زرتشتی و مزدکی می‌باشد و پیروانش معتقد بودند که ابومسلم نمرده و او منجی است که روزی دوباره بازخواهد گشت و عدالت را در جهان برقرار خواهد کرد. قیام بابک نزدیک به بیست سال طول کشید. بابک زمانی شکست خورد که متحد پیشین او افشین به او خیانت کرد. با شکست بابک و دستگیری وی بسیاری از پیروانش به امپراتوری "بیزانس پناهنده شدند و بعدها در سایر مذاهب اسلامی تغییر دین دادند.

گرفتاری و اسارت

بابک خرمدین سرانجام به سبب خیانتی که از سوی متحدانش انجام گرفت در بند عباسیون شد. او را به بغداد برده و رختی تحقیرآمیز بر تنش کرده و بر "پیل نشانده و در شهر چرخانیدند. خلافت گسترده عباسی که از شمال غربی آفریقا تا مرزهای غربی هند گسترده بود، سال‌های سال با بابک در جنگ بود و کاری از پیش نبرده بود. از این روی خلیفه عباسی از دستگیری این چریک نامی ایرانی که هم چنان برآیین نیاکان خویش بود، در پوست خود نمی‌گنجید. «گویی بغداد نمی‌توانست باور کند چریک دلیری که سال‌ها آن‌ها را تهدید می‌کرده، اکنون در آن‌جا به اسارت به‌سر می‌برد.»

مرگ

بابک در هفتم ژانویه سال ۸۳۸ میلادی برابر با ۶ صفر ۲۲۳ هجری قمری (۱۷ دی ۲۱۶ هجری خورشیدی)، به‌دستور معتصم عباسی کشته ‌شد. ابتدا دست و پای وی را به‌تدریج قطع کردند. سپس جنازه، مثله شده‌اش را در شهر سامرا بر سر دار کشیدند. بر طبق بعضی منابع سر او را بعداً برای نمایش در شهرهای دیگر مانند خراسان فرستادند. بابک در همان محلی به دار آویخته شد که دیگر قیام‌کننده ضد عباسی، مازیار، شاهزاده طبری بعدها به دستور خلیفه عباسی به دار آویخته شدند. در بعضی منابع مانند خواجه نظام‌الملک طوسی در کتاب [4] خود نقل می‌کند: که هنگامی‌که دست اول بابک را می‌بریدند. بابک صورتش را با دست دیگرش به خون آلوده می‌کرد. وقتی معتصم علت آن را پرسید. بابک پاسخ داد که چون خونریزی باعث رنگ پریدگی صورتم می‌شود من رخ خود  را خونین می‌کنم که کسی گمان نکند که بابک ترسی به دل راه داده است.

جنبش چریکی حشیشیون:

حسن صباح از افراد ایرانی بود که در دوره سلجوقی قیام کرد و از مخالفان سرسخت تسلط اعراب بر ایران است. مذهب وی و پیروانش اسماعیلیه بوده که شاخه‌ای از تشیع است با این تفاوت که آنان به هفت امام اعتقاد دارند و امامت را بعد از امام جعفر صادق حق فرزند وی اسماعیل دانسته و او را امام زمان و امام آخر می‌دانند. مرکز قدرت اینان در مصربوده است، که خلفای فاطمی مصر این مذهب را در این کشور رسمی اعلام کرده بودند.
حسن صباح نیز که اسماعیلی بود به مصر رفته و آن جا با حکیم ناصرخسرو قبادیانی و خواجه موید الدین شیرازی ملاقات می‌کند و سپس به ایران می‌آید و از آنجایی‌که کلامی آتشین و پرنفوذ داشت روز به روز بر طرفدارانش افزوده می‌شد. سرانجام وی توانست برخی از شهرهای ایران را متحد خود کند و علناً بر ضد ملک شاه سلجوقی و وزیرش خواجه نظام الملک طوسی که با اسماعیلیان شدیداً مخالف بود به مبارزه برخیزد او از این کار دو هدف را دنبال می‌کرد: هدف اول و اصلی وی آزاد کردن ایران از زیر سلطه اعراب بود و هدف دوم او ؛ترویج مذهب اسماعیلی در ایران. شیوه حسن صباح در از بین بردن مخالفان کشتن مستقیم افراد به همراه جانفشان قاتل
[5] (یعنی همان چیزی که امروزه ترور می‌نامیم) بود. فداییان باطنی، بسیاری از سران سلجوقی را کشتند و این کار در زمان جانشینان وی از جمله "کیابزرگ امید، ادامه دادند. نهضت آنان نزدیک به 95 سال ادامه داشت تا اینکههلاکوخان شعله این جنبش را که از درون به فساد کشیده شده بود را خاموش کرد و آخرین رهبر آنان را که" رکن الدین خورشاه نام داشت، به قتل رسانید.
مکتب "صباح که به الموتیان نیز شناخته می‌‌شود، به نام حشیشیون
[6] نیزمعروف بود که ریشه کلمهAssassina [7]  در زبان انگلیسی نیز از همین مکتب است. این فرقه اولین سازمان تروریستی شناخته شده در تاریخ بشر است. آن‌ها اولین گروهی بودند که هدف را برتر از وسیله می‌‌دانستند [8] و به خود اجازه می‌‌دادند با "تظاهر و "تزویر، به سازمان دشمن نفوذ کنند و به همین خاطر بود که سال‌ها هیچ ارتشی نزدیک الموت هم نشد زیرا همواره عوامل الموتیان در ارتش نفوذ کرده و فرماندهان آن را به قتل می‌‌رساندند.(مهم‌ترین این قلعه‌ها قلعه الموت در نزدیکی قزوین که مقر خود حسن صباح و دیگر قلعه طبس در جنوب خراسان که رهبری آن را "شیرزاد قهستانی یار وفادار حسن صباح بر عهده داشت. این قلعه بر بلندای کوهی قرار گرفته که شیب فوق‌العاده تندی داشت و راه ورود به قلعه تا مدت‌ها پنهان بود و کسی نمی‌توانست بدون خواست باطنیان[9] وارد قلعه شود. طبق اسناد تاریخی موجود؛ این قلعه یکی از مقرهای تربیت فداییان مطلق بوده که برای ترور اشخاص مهم‌تربیت می‌شده‌اند.)
این فرقه در ده سطح طراحی شده بود. پیروان حسن صباح را حشاشین می نامند، زیرا در آن زمان حشیش به معنی دارو و حشاش به معنی داروفروش و حشاشین جمع عربی حشاش می‌باشد. در آخرین سطح (امامت)، فرد همه چیز را حتی تجربه‌های شخصی خویش را تنها در صورتی می‌‌پذیرد که عقل بر آن حکم دهد. عقاید بدین حد سخت‌گیرانه تنها در عده‌ای از اندیشه‌های بودایی دیده می‌شود. حسن صباح عقیده داشت همه افراد توانایی رسیدن به بالاترین سطح را ندارند و بنابراین بیشتر افراد را در رده‌های پایین و برای اطاعت از اوامر خویش نگاه می‌‌داشت. در دوره "سینان جانشین "صباح، وی به دو تن از زیردستانش دستور داد که خود را بکشند و آنها خود را از دیوار به پایین پرتاب کردند که این واقعه در تاریخ ثبت شده است. بسیاری از سازمان‌های زیرزمینی مانندIlluminati  و Free Masons   شیفته حسن صباح و سازماندهی او هستند.
در افسانه‌ها از "حسن صباح، "عمر خیام و "خواجه نظام‌الملک به عنوان سه یار مکتبی یاد شده است که صحت این ادعا مورد تردید است.

ب: عصر جدید

در عصر جدید قیام‌های چریکی بر اساس ایدئولوژی فکری تشکیل شده است که هسته مرکزی آن‌ها بر اساس 2 مؤلفه کلی یعنی "مذهب و "فرهنگ پدید می آید.

قیام میرزا کوچک خان جنگلی:

شاید بتوان گفت که بزرگ‌ترین و پیچیده‌ترین جنبش چریکی ایران معاصر را میرزا کوچک خان لاهیجی معروف به (جنگلی) که بعدها به نام جنگلی معروف گردید هدایت کرده است. او فردی آزادی خواه و حافظ منافع مردم بود که در دو دوره قاجاریه و در دوره پهلوی اول قرار گرفته توانست از نارضایتی مردم علیه این دو حکومت استفاده کند. او که فرزند یک عابد لاهیجان بود با هدف بهبود وضع خراب اقتصادی دست به قیام مردمی زد و خلیی زود مورد حمایت افراد مشهور آن زمان مانند دکتر حشمتیان[10] که وابسته به بلوک شرق یعنی شوروی بود بشود و او خرید سلاح و مهمات و پرداخت هزینه های جانبی قیام  میزا را به عهده گرفت. میرزا با توجه به تحت فشار بودن از طرف حکومت مرکزی و عدم حمایت کامل از شوروی به ناچار نبردهای چریکی خود را به جنگل‌های شمال کشور کشاند و در آخر نیز براثر شدت جراحات وارده در نبرد و سرمای کشنده جنگل‌های شمال جان خود را از دست داد.
کوموله‌ها و دموکرات‌ها
این دسته از چریک‌ها توسط نفرات زبده شوروی آموزش‌های خاص چریکی که بر پایه نبردهای نامنظم کوهستان و جنگل بود را فرا گرفتند و اقدام به تشکیل سازمان زیرزمینی نمودند. این گروه دارای پشتیبانی مستقیم و وابسته به بلوک شرق یعنی شوروی بود. با از بین رفتن قیام جنگلی‌ها سازمان این دو گروه نیز سقوط کرده و ازبین رفت اما این چریک‌ها با تحریک عوامل روس و بلوک غرب بعداز 30 سال نهفته بودن دوباره ادعای استقلال کردند. و این مقارن با حکومت پهلوی دوم در سال 1320 بود. این دو گروه چریکی با جدایی و استقلال  مرکزی حکومت آذربایجان و کردستان ایجاد کشورهای تازه تأسیس را علنی نموده و شوروی ، ترکیه و انگلستان کشورهای بودند
[11] که در اولین روز ادعای استقلال آن‌ها را به رسمیت شناختند. محمدرضا شاه پهلوی با بحرانی دانستن شرایط مملکت و پادشاهی خود 3 نیروی ارتش را به فرماندهی مستقیم ارتشبد حسین [12] فردوست به این دو مناطق اعزام کرد؛که حرکت وسیع نیروهای ارتش هسته اصلی این دو کشور که نیروهای دولتی آن به شمار می‌رفتند، مخفیانه و شبانه به کشور شوروی پناهنده شدند و ارتش ایران به راحتی توانست خاک کشور را حفظ کند. در حال حاضر این دو شاخه چریکی همچنان به فعالیت‌های تروریستی خود پافشاری دارند و تا کنون به هیچ نوع پیشرفتی دست پیدانکرده اند. و در سال‌های گذشته با مقابله کوبنده نیروهای ارتش، توپخانه و نیروهای ویژه سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ایران مواجه و از پای درآمده‌اند.

چریک‌های تروریستی مجاهدین خلق

تأسیس و فعالیت این چریک‌ها به سال‌های 1340 تا 1360 برمی‌گردد. هرچند که تا کنون نیز به صورت غیررسمی و با حمایت‌های غیرقانونی برخی از کشورهای اروپایی[13] و آمریکا به حیات چریکی و تروریستی خود ادامه داده‌اند. این نیرو در ابتدا با دیدگاه سیاسی وارد شد اما با گسترش یافتن فعالیت‌های تروریستی در اوایل پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی و افت محبوبیت از سوی اقشار عام مردم در بین سال‌های 1340 تا 59  اقدامات نظامی و تروریستی را در کنار فعالیت‌های خود شروع نمودند. این گروه به آموزش شاخه سیاسی و نظامی پرداخت و در مدت زمان کوتاهی اقدامات تروریستی خود را در قبال رهبران مردمی انقلاب به اجرا گذاشت، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی که تفاوت فکری و مکتبی این گروه با مردم و رهبر فرزانه انقلاب؛ امام خمینی (ره) مشخص شد رسما به مخالفت با ملت و دولت پرداختند و اقدامات چریکی و تروریستی خود را افزایش دادن ،به شهادت رساندن  شهید بزرگوار آیت الله بهشتی، شهید باهنر. شهید معلم رجایی و شهادت فرمانده رشید ارتش اسلام سپهبد علی صیاد شیرازی نمونه‌های از این اقدامات ناجوانمردانه تروریستی و ضد انقلابی آن‌ها می باشد. هم اکنون حیات تنفرانگیز این گروه تروریستی در کنار حمایت‌های کشورهای استعمارگر اروپایی، ایالات متحده آمریکا و اسرائیل است.

 گروهک تروریستی فرقان:

این سازمان چریکی تروریستی، حرکات ضدانقلابی خود را برپایه جذب نفرات و بر پایه عملیات‌های ترور برنامه‌ریزی کرده بودند. رهبران این گروهک در ابتدا برپایه‌های اصول دینی اقدام به جذب افراد در سازمان داخلی خود می‌کردند و بعد از آن با فریب افراد جذب شده اقدامات تروریستی و نظامی را بر علیه رهبران اسلامی ایران به اجرا می‌گذاشتند. این سازمان به مدت 3 سال به آموزش و پرورش نفرات خود پرداخت و دارای یک کمیته مردمی و جذب مردم عادی به سازمان به صورت مخفیانه و کمیته آموزشی که اقدامات آموزشی فرهنگی و نظامی را به عهده داشت؛بود. از بزرگ‌ترین دلایل از بین رفتن این گروهک تروریستی نداشتن پایگاه مردمی است. و دلیل آن هم ترور ناجوانمردانه  افراد و رهبران دولتی محبوب ایران می‌باشد.

بررسی تاریخچه جنبش های چریکی کشورهای مختلف

در بسیاری از کشورها واژه چریک به عنوان شخص مبارز دولتی و یا ضد اقدامات دولت ارائه شده است که به واژه میلیشیا [14] و مبارز نامنظم و یا  partisan مفهوم دارد.  بررسی این واژه  نشان می‌دهد چریک‌ها افرادی هستند که با توسل به اقدامات نظامی و سیاسی و حمایت‌های داخلی و خارجی روی به مبارزه می‌آورند.
بسیاری از باستان شناسان معتقدند که واژهpartisan  برگرفته از کتیبه‌های سنگی یونان باستان و به قدمت حکومت اسکندر مقدونی است. وی که ضربات مهلکی از طریق جنگ های پارتیزانی و نامنظم از سوی مردم بومی ایران در مناطق فارس؛خوزستان و خراسان امروزی را به پیکره ارتش منظمش احساس کرده در مورد پارتیزان‌های ایرانی سخنان زیادی را یادآور شده است.
اولین جنگ ثبت شده چریکی 360 سال  قبل از میلاد مسیح در چین رخ داده 
[15] هنگامی که امپراتوری هوانگ در جبهه‌ای وسیع با نژاد (میائوبرمیری تسی یائو) درگیر شد توانست با استفاده از عوامل چریکی بر دشمن فائق آید.
شناخته‌شده‌ترین جنگ‌های معاصر پارتیزانی در جهان به جنگ جهانی دوم برمی‌گردد. در این میان مردمان سرزمین‌های اشغالی به جهت رهایی از شرایط محاصره آلمان‌ها به جنگ چریکی روی آورده بودند.
پارتیزان‌ها نظم یک سرباز ارتشی ندارند و برای آرمان ویژه‌ای نبرد می‌کنند. 
[16] در نبردهایشان کمتر نشانی از سامانه‌های به روز ارتش‌ها می‌توان دید. بیشتر آماج ایشان آزار دشمن و آسیب رساندن به آن‌هاست. بیشتر رویه پارتیزان‌ها پدافندی است تا تازشی و آفندی. در اصطلاح لاتین واژه گریلا و چریک به شمشیر بلند و بُرّان و پیرو متعصب نیز تشبیه شده‌است. طی جنگ جهانی دوم و اشغال شوروی  به دست نازی‌ها پارتیزان‌های وابسته به جنبش مقاومت  ارتش روس در هر جایی نظیر کوهستان‌ها، باتلاق‌ها ودره‌ها مخفی می‌شدند و به ارتش آلمان حمله می‌کردند، بسیاری از این پارتیزان‌های روس‌تبار در فاصله بین سال‌های 1941و 1942 بر اثر سرما و طوفان‌های کشنده و نبود غذای کافی از بین رفتند. در پایان سال 1943 چریک‌های شوروی سازمان جدیدی برای خود تاسیس کردند و توانستند با "خرابکاری، "کمین و "عملیات ترور ضربات محکمی به ارتش پیشرفته آلمان وارد سازند. مردم فرانسه نیز در زمان اشغال کشورشان توسط متحدین به طور خودجوش با تشکیل نهضت مقاومت و جنبش زیرزمینی اقدام به مقابله کردند؛ هرچند که در زمان اشغال فرانسه به نتیجه قابل توجهی دست نیافتند.

نمونه‌هایی از جنگ‌های چریکی در کشورهای مختلف

اسپانیا

هنگامی که ارتش قدرتمند "ناپلئون بناپارت  قصد تسخیر اسپانیا را داشت دهقانان و مردم محلی برای مقابله با ارتش او اعلام آمادگی کردند و به این ترتیب یک نیروی آموزش دیده پراکنده با تجهیزات کم و ناقص توانست هفت سال در مقابل دشمن قوی که نیروهای متعلم و دولت‌های مقتدر را به لرزه در آورده بود، مقاومت کند. هرچند در این میان ارتش اسپانیا با استفاده از زمان به‌دست آمده توسط چریک‌های خود از جناح‌های مختلف ضربات کشنده‌ای به ارتش ناپلئون وارد ساخت.

روسیه

پارتیزان‌های روسی در خطوط مواصلاتی آلمان‌ها که با سرعت به سمت مسکو و استالینگراد پیشروی می‌کردند، چنان خطراتی را برای ارتش نازی پیش آوردند که اهمیت آن کمتر از مقاومت نیروهای منظم شوروی در مقابل حملات کوبنده آلمان‌ها نبود. مقر هماهنگی آن‌ها در مسکو و پایگاه عملیاتی آن در منطقه دشمن بوده و قابل ذکر است که در دو شب متوالی بیش از 8600 هدف را چریک‌ها از بین برده اند.

فرانسه

پس از اشغال فرانسه توسط آلمان نازی نهضت مقاومتی در سراسر فرانسه توسط افسران و افراد متخصص آموزش دیده  به اجرا گذاشته شد و آن‌ها توانستند در عملیات نامنظم لشگر ده هزار نفری زرهی آلمان را که به سوی فرماندهی ارتش فرانسه در حال حرکت بود مورد تعرض خود قرار دهند.

جمهوری اسلامی ایران

جمهوری اسلامی ایران برای اولین بار بزرگ‌ترین نبرد نامنظم قرن را در اوائل جنگ به‌نام ( فتح یک ) در عمق 150 کیلومتری مرز ایران و عراق در منطقه کرکوک توسط واحدهای نامنظم چریکی خود که عموما از پرسنل غیور و دلاورمرد "تیپ66 هوابرد سپاه پاسداران بود به اجرا گذاشته که تلفات بی شمار و تجهیزات و امکانات متعدد دشمن را منهدم و از بین بردند. و در دیگرعملیات‌های مختلف مانند. رمضان. آزاد سازی سوسنگرد. درگیری‌های تپه‌های الله اکبر. عملیات قادر"کلاه سبزان ارتش حضور مستمر داشته‌اند.
از دیگر نبردهای چریکی و دلاورمردانه نیروهای چریک ایران نهضت مقاومت فدائیان اسلام در حصر آبادان و نبرد34 روزه خرمشهر می‌باشد. که یادآورد مردانگی و استقامت شهیدان این آب و خاک دارد.



معرفی فرماندهان عملیات‌های چریکی و ضد چریکی

ردیف

درجه

نام نشان

نام یگان

1

شهید سپهبد

علی صیاد شیرازی

فرمانده نیروی زمینی ارتش

2

سرلشگر شهید

محمدحسین ابشناسان

فرمانده لشگر 23 نوهد

3

شهید دکتر

مصطفی چمران

فرمانده ستاد ج. ن سوسنگرد و جبهه غرب کردستان

4

شهید چریک

مجتبی هاشمی‌نژاد

فرمانده جنبش چریکی غرب و جنوب غرب (فدائیان اسلام)

5

سردار شهید

احمد کاظمی

جمعی نیروی زمینی سپاه پاسداران

6

سردار شهید

محمود کاوه

جمعی سپاه پاسداران

7

سردار شهید

محمدعلی گنجی‌زاده

جمعی سپاه پاسداران (منطقه غرب و شمال‌غربی)

 

 

ا​سامی برخی از چریک‌های مبارز در دیگر کشورها

 

ردیف

نام و نشان

کشور مبارز

1

ارنستو رافائل گوارا دلاسرنا

آرژانتین

2

فیدِل آلخاندرو کاسترو روث

کوبا

3

ژنرال نگوین جیاپ

ویتنام

4

نلسون ماندلا

آفریقای جنوبی

5

حسین ‌التریکی

تونس

6

احمد شاه مسعود

افغانستان

7

دوت

آفریقا

8

لارنس

در جنگ ج اول

9

مسبی

آمریکا

10

مورگان

آمریکا

11

هوبی

آمریکا

 

 
برگرفته از کتاب : پارتیزان و جنگ های نامنظم

نویسنده : محمد حسین قربانی
ناشر : انتشارات نظری
جهت تهیه کتاب این مقاله بر روی
اینجا کلیک کنید 

نظرات کاربران
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

بستن
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

0 نظر
جستجو
logo-samandehi
طراحی سایتطراحی سایتسایت سازسایت سازفروشگاه سازفروشگاه ساز