menuordersearch
oumghandisheh.ir

... خدا , حسن طهماسبی

مشاهده سبد خرید

تومان
googlefacebookinstagramlinkedintelegramgoogle
اندیشه خود را ماندگار کنید 02188102775
heder
... خدا
مدل کالا
حسن طهماسبی
تصاویر بیشتر
شعر - ... خدا
(0)
(0)
حسن طهماسبی - موجودی: 999999
وضعیت کالا : موجود
تعداد عدد
قیمت کالا
5,400 تومان
معرفی کوتاه

باید بنویسم آن­چه­ها را که در درونم فواره می­کنند. آن­چه­ها که از وسعت وجودم بسیار فراتر رفته­اند و در پی حضوری نا­معلوم، در انتظار بی­نامی که آتشم گلستانی و بیقرار وجودم را آرامشی بخشد، به دنبال آن نمی­دانمی که در بی­کران وسعتش این آتشفشان درونم در فهمش به جزیره­ای آباد مبدل گردد، در حسرت شناسنده­ای تا شناخته شوند،در ... هستند.

کلماتی که در درون عطشانم سرازیر می­شدند و سیراب کردنم نمی­توانستند، اینک سرریز شده­اند و من سیراب کردنشان نمی­توانم.

این کلمه­ها بدست باد افکار در خاک دلم روئیده­اند و اینک رسیده و شاداب، آماده­ی افتادنند.

بباید چشمی که ببیندشان، بباید فکری که بچیندشان و بباید دلی که برویاندشان. آن­ها در من روئیدند و مرا رویانیدند و اینک اگر بیهوده خشکیده شوند و بسوزند، مرا می­سوزانند.

بخشی از مطالب

خدایا

مگذار پایمال کند غرور ، ایمانم را

در هم شکند نیاز  ، غرورم را

ابراز سازد عجز، نیازم را

بنمایاند فقر ، عجزم  را

تاب نیاورد صبر ، فقرم را

تایید نکند ایمان، صبرم را

 

هشیار

 

دلم دیگر به جان آمد

از این آشفته بازاری

از این ظلمت پرستیدن

به نام نور و بیداری

 

اگر بشکستنم صد بار

شدم عا شق­تر از هر بار

شدم از عشق او هشیار

که گشتم این چنین بیمار

 

 

 

اوج

  

هر روز می­آید و بساط زندگانی می­چیند

و در پس پرده

تا سال بعد همان زمان در انتظار می­نشیند.

و فردا، نوروز پس از سالی انتظار

باز، برمیگردد.

باید آن چنان لحظه­هایی تقدیم کنیم

به ثانیه­های هر روز

 و فراتر، به روزهایی چون فردا

که هیچ­گاه از خاطر دوست داشتنی­شان محو نگردیم

بیایید وجد و عشق و حالی خدایی

به لحظه­های زمان هدیه دهیم

تا آن هنگام که لحظه و روزها باقیست

 

قلب زمان در التهاب دوباره دیدن

و داشتن چنین هدیه­ای

با تپشی عطش ناک­تر تپیدن کند

تا پس از ما

در انتظار باز دیدن ما

دست به دامان خدا گیرد

و از او دوباره دیدن و داشتن ما را خواهش کند

ولی

تن پوسیده­ی ما را که بازگشتی نخواهد بود....

برای دلداری زمان و ادامه­ی روزها

خدا ما را به مرتبه و اوجی ببرد

که زمان

 با مشاهده­ی ما در آن جایگاه

خود

از خواهش خویش شرمگین

در لحظه­ها

باز

تاختن کند

و ما....

 

 

سراب عشق

 

به زیر سقف این هستی

خدایا کو!؟ کجا!؟ دستی

در این تنهایی و مستی

تو هم با من نپیوستی

 

ببین، تنهای تنهایم

سرِ بر دارِ فردایم

نَگِریَد کس به غم­هایم

به غیر از دارِ زیبایم

 

هر آنکس را که دل دادم

شکستن داد، او یادم

صداقت جرم قلبم بود

زِ دل دادند، بر بادم

 

ببار ای گریه از چشمم

بِشوی از دل غم و دردم

که یادِ دلبر سردم

فزاید غصّه­ام هردم

 

شدم سیر از تمام هست

مرا بشکست هر سرمست

فریبی بود و دامی بود

هر آن دستی که دل می­بست

 

جدا شد تارم از پودم

به دنبال شراب عشق

ندانستم که می­مانم

به زندان سراب عشق

 

زِ نیشِ نارفیقی­ها

تبه شد آشنا بودم

خدایا کاش می­گویم!

در این دنیا نمی­بودم

شناسنامه
سرشناسهحسن طهماسبی
عنوان ... خدا
مشخصات نشر تهران - انتشارات نظری - 1390
مشخصات ظاهری110 صفحه
شابک 9786006168265
موضوعشعر فارسی -قرن 14
نمودار تغییر قیمت
شرکت سازنده